نخست اين دو مىگويد « 1 » : « تظنّ » به معناى « توفن » است و يا بر اعتقاد آن غالب است و احتمال وقوع دارد » .
در اينجا جايز است برداشت كنيم كه « تظنّ » به معناى احتمال وقوع و پندار مىباشد ؛ چنانكه ابو حيّان چنين اعتقادى دارد . بايد تفسيرش را از بقيّهء آيات بخوانيم تا برداشت وى را كاملا در بافت بيابيم . مىگويد « 2 » : « گفته شد فعل مجهول است . احتمال دارد كه گوينده نزد مريض حاضر شده باشد و براى او طلب شفا و افسون و يا چيزهايى كه اهلش آرزو دارند ، نمايند . اين را ابن عباس گفته است . . . . و استفهام حقيقى است .
و گفته شد : استفهام انكارى است ؛ يعنى به حدّى رسيده است كه هيچكس براى او افسون و درمانگرى نمىكند . چنانكه مردم مىگويند : چه كسى مىتواند اين شخص را در حال مرگ درمان كند ؟ اين نظر عكرمة و ابن زيد است . شايد هم گوينده ، فرشتگان باشند ؛ يعنى كسانى كه روحش را به آسمان مىبرند ؛ چه فرشتگان رحمت و چه فرشتگان عذاب . اين نظر ابن عبّاس است و . . . گفته شده است : اين را بدان سبب مىگويند كه از بالا رفتن روح كافر به خاطر خباثت و گند آن اكراه دارند . كه آيهء
« فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى »
« 3 » بر آن دلالت دارد . و « ظنّ » يعنى مريض كه « أنّه » يعنى آنچه كه به او نازل شده ( الفراق ) ، فراق از دنياست كه محبوب او مىباشد . ظنّ اينجا در ساخت خود آمده است و گفته شده است ، جدايى روح از بدن مىباشد . »
اما به گمان ما « ظنّ » در اينجا در ساخت خود نيامده است ، چون اگر روح به حلقوم رسد و وجود درمانگر هم بعيد باشد ، آدمى در اين حال ناچار است كه درك نمايد و بداند و يقين داشته باشد كه لحظهء آخر فرارسيده و اكنون لحظهء جدايى است « جدايى روح و جسم يا جدايى از محبوبش يعنى « دنيا » و يا هر دو با هم .
همراهى دو جملهء « بلغت التّراقى . و قيل من راق » و غيرممكن بودن نجات ، ما را وامىدارد كه به درستى معناى يقين در واژهء « ظنّ » در اينجا گرايش يابيم ؛ ساعتى كه هيچ
هامش
( 1 ) - ابو حيان اندلسى ، البحر المحيط ، تحقيق عرفات العشا حسونة ، دار الفكر ، ج 10 ، بيروت 1992 ، ص 351 .
( 2 ) - همان ، ص 351 به بعد .
( 3 ) - قيامت ( 75 ) ، آيهء 31 : پس گويند تصديق نكرد و نماز برپا نداشت .