امّا النهار ففي قيد و سلسلة * و اللّيل في قعر منحوت من السّاج « 1 »
شب و روز را به صفت مردى توصيف نموده كه در شب و روز داراى اين صفت است « 2 » .
در اين نوع چند مسأله به قرار زير وجود دارد :
1 - نخست اينكه از قبيل تضاد در لفظ نيست چون زبان عرب چنين است ؛ مثل تبادل در كاربرد ميان ساختها . سيوطى مىگويد « 3 » : « سنّت عرب اين است كه فعل را به لفظ ماضى مىآورد و حال آنكه حال يا مستقبل است و يا به لفظ مستقبل مىآورد و حالآنكه ماضى است . مثل :
« أَتى أَمْرُ اللَّهِ »
« 4 » . كه به معناى « يأتى » است . و
« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ »
« 5 » يعنى « أنتم » و
« وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ »
« 6 » يعنى « تلت » .
و يا مفعول به لفظ فاعل مىآيد مثل : « سرّ كاتم » يعنى « مكتوم » ، و « ماء دافق » يعنى « مدفوق » ، و « عيشة راضية » يعنى « مرضى بها » ، و « حرما آمنا » يعنى « مأمونا فيه » .
و يا فاعل به لفظ مفعول مثل : « عيش مغبون » يعنى « غابن » . . . ابن سكيّت با ذكر اين نكته مىگويد : از سنّتهاى عرب اين است كه شىء را در آنچه كه در آن واقع مىشود ، وصف مىكند . مثل : « يوم عاصف » و « ليل ساهر » .
بسيارى از مثالهاى سيوطى در ضمن مثالهاى كتاب الاضداد هم آمده است . و سخن او را در اينجا مىتوان از باب انواع چند معنايى در زبان عربى يا يكى از انواع آن به حساب آورد و يا يكى از انواع آن اگر لفظ چند معنا را به انواعى تقسيم نماييم .
در اين نوع همچنين ، همهء آنچه كه به تبادل بين كاركردهاى ساختهاى صرفى در
هامش
( 1 ) - اما روز دربند و زنجير است و شب در قعر چوب تراشيدهاى از ساج .
( 2 ) - نمونههايى از اين دست در موارد متعدد آمده از جمله : ص 34 ( امين ) ، ص 80 ( صريح ) ، ص 83 ( سميع ) و نمونههايى ديگر .
( 3 ) - جلال الدين سيوطى ، المزهر ، ج 1 ، چاپ سوم ، دار التراث ، قاهره ( بى تا ) ، ص 335 و 336 .
( 4 ) - نحل ( 16 ) ، آيهء 1 : هان امر خدا در رسيد .
( 5 ) - آل عمران ( 3 ) ، آيهء 110 . شما بهترين امتى هستيد .
( 6 ) - بقره ( 2 ) ، آيهء 102 : آنچه كه شياطين مىخوانند ، پيروى كردند .