يعنى اين كتاب به مثابهء يك بحث نظرى و تطبيقى - با ابزار و روش آن روزگار - در موضوع واژگان متضاد به عنوان نوعى مشترك مىباشد كه نمايانگر يكى از گونههاى سهگانهاى است كه واژگان عربى بر آن گونه آمدهاند .
مقدّمهء كتاب به منزلهء بحثى نظرى دربارهء زبان به شمار مىآيد كه در آن يكى از مهمترين مسائل فقه اللغهء عربى به شيوهء بررسى زبانشناسان آن روزگار به اختصار آمده است .
ابن انبارى در ذكر واژگان اضداد كه در كتابش گرد آورده چنين مىگويد : « تا نويسندهء آن و كسى كه در آن نظر مىافكند از كتابهاى پيشين كه در چنين موضوعى نوشته شده بىنياز گردد ؛ چون شامل همهء موارد مىباشد و فايدههاى فراوان و بيان زيبا و استدلال كامل و بررسى دقيق شواهد را فرونگذاشته است » .
كتاب شامل سيصد و پنجاه و هفت واژه از واژگان اضداد است كه در حقيقت اضداد به شمار نمىآيند و برخى از آنها آيات قرآن و شعر مىباشند كه تنها به معناى متضّاد يا متفاوت تفسير شدهاند . اين ملاحظه ما را متوجّه دو مطلب مىسازد :
1 - رابطهء تنگاتنگى ميان مشترك و اضداد وجود دارد كه موجب نوعى تداخل مىشود و گاهى در خلال گردآورى رخ مىدهد ؛ لذا كتاب را دربردارندهء واژگان بسيارى مىبينيم - بر خلاف آيات و اشعار - كه بيش از يك معنا دارند امّا اين معانى تنها متفاوتند نه متضاد .
آيا اين تداخل غير عمدى است ؟ يا اينكه برخى از اين معانى كه ابن انبارى آنها را به علّتى كه براى ما مشخص نيست و به مفهوم تضاد از ديدگاه او راجع است ، متضاد مىداند .
مفهومى كه واژگان را بر مبناى آن گرد آورده است .
نمونههايى از اين دست را در گونههاى زير مىيابيم :
- نوعى كه بسيار تكرار مىشود و ابن انبارى واژهاى را به صيغهء اسم فاعل يا صيغهء مبالغه ذكر مىكند و از اضداد به حساب مىآورد چون به معناى اسم مفعول به كار مىرود .
مثل « 1 » :
هامش
( 1 ) - الاضداد ، ص 125 .