تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الوجوه والنظائر في القرآن الكريم ( بررسى زبانشناختى وجوه و نظاير در قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
پديده را كاملا مجاز مىشمرد كه در حقيقت خلاصه‌گويى زبانى دقيق از نقش بافت به معناى عام و تعريف آن است ؛ پس بافت آن چيزى است كه « ما قبل و ما بعد لفظ » مىآيد و نقش آن « دلالت بر ويژگى يكى از دو معنا » مىباشد . اين يك روشنگرى است براى محقّق و كمكى است براى روش قرائت و تفسير . در يك موضع دفاعى ابن انبارى به دنبال آن سخن مىگويد : « مراد لفظ در حالت تكلّم و إخبار تنها يك معناست » و با آوردن « إخبار » مىخواست از شعر و امثال آن دورى نمايد و لذا آن را مقيّد نمود تا خطاب ادبى از خطاب به معناى عام خارج شود و بين ويژگيهاى زبان ارتباطى روزمره و زبان ادبى با طبيعت خاص خود ، تفكيك نمايد ؛ چون مراد از آن « تكلّم و إخبار » نيست . بعد از بيان اين حقايق زبانى و اجتناب از آنچه كه قصد كرده بود ، قبل از طرح خود مسأله ، به ديدگاه خود به منزلهء امرى مسلّم به موجب حقايق زبانىاى كه قبلا ذكر كرده بود ، مىرسد . بدين ترتيب ابن انبارى به پذيرش پديده به اعتبار اين‌كه امتداد طبيعى ويژگيهاى زبان و بخشى از طبيعت بيان در آن است ، مىرسد . او پس از پرداختن به مقدمهء نظرى ، به بقيّهء جنبه‌هاى إشكال با ذكر دقيق گونه‌هاى سه‌گانه رابطه لفظ و معنا مىپردازد و مىگويد : « اين گونه يعنى الفاظ مشترك در كلام عرب ، اندك و ظريف است و بيشتر كلامشان به دو گونهء ديگر مىآيد : 1 - دو لفظ مختلف بر دو معناى مختلف مىآيد . مثل رجل و امراة ، جمل و ناقة ، يوم و ليلة ، قام و قعد ، تكلّم و سكت و اين گونه فراوان و بىشمار است . 2 - دو لفظ مختلف باشد ؛ مثل : برّ و حنطة ، عير و حمار ، ذئب و سيد ، جلس و قعد ، ذهب و مضّى » . اينها همگى همان انواع سه‌گانه‌اى هستند كه زبان‌شناسان عرب در تقسيم‌بندى كلّى واژگان به اعتبار دلالتهاى آنها ارائه كرده‌اند . ابن انبارى اينها را در كتابى آورده و براى هر يك از اين انواع مثالها و شواهدى ارائه كرده كه در استعمال عربى آمده است و در مقدّمهء كتاب به تفصيل سخن گفته . بيشتر اين كتاب آراى بسيارى از زبان‌شناسان است و نقد آنها در مشكل مثالهاى آن مىباشد .