يقين
چه ارتباط زيادى است بين اين سخن عرب كه مىگويند : يقن الماء فى الحوض ؛ « يعنى آرام و قرار گرفت » با اين جمله كه مىگويند : « فلان ، ذو يقين فى هذا الامر او ذاك ؛ يعنى عقيدهء ثابتى دارد و در سلامت حال و درستى واقع ثابت رأى مىباشد ؛ گويى آنچه كه براى او مهم است مشاهده مىكند و خاطرش پريشان و افكارش متزلزل نيست . » جوهرى مىگويد :
يقين يعنى علم و زوال شك ، گفته مىشود : يقنت يقينا ( به كسر ) و أيقنت و أستيقنت همه به يك معناست . و احدى و گروهى ديگر معتقدند كه يقين از سر نظر و استدلال مىباشد كه امر بديهى و علم خداوند به آن توصيف نمىشود .
نسفى و برخى از پيشوايان معتقدند ، علمى است كه نقيضبردار نباشد . ديگران هم معتقدند ، علم به يك شىء را گويند ، كه شخص قبلا در آن شك داشته است ، چه علم ضرورى باشد و چه استدلالى . راغب مىگويد : « يقين ، صفت علم است و فوق معرفت ، درايت و نظاير آن . گفته مىشود علم يقين نه معرفت يقين ؛ و همان آرامش نفس همراه با ثبات حكم مىباشد . و در قرآن آمده است :
إِنْ نَظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ
« 1 » ؛
وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ
« 2 » ؛
وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً
« 3 » ( يعنى او را از سر يقين و اطمينان نكشتند ، بلكه از سر حدس
هامش
( 1 ) - جاثيه ( 45 ) آيهء 32 : جز گمان نمىورزم ، و ما يقين نداريم .
( 2 ) - ذاريات ( 51 ) آيهء 20 : و روى زمين براى اهل يقين نشانههايى ( متقاعدكننده ) است .
( 3 ) - نساء ( 4 ) آيهء 157 : و يقينا او را نكشتند .