رفتن شك در محضر غيب . » و « يقين ، علم حاصل بعد از شك را گويند . » با مراجعه به رسالهء قشيريّه مىبينيم ، تعريفهايى كه جرجانى آورده ، تعريفهاى جنيد و امثال اوست كه از كشف و شهود بهرهاى داشتند . قشيرى و قبل از او سراج توسى ، در كتاب اللمع نقل كردهاند كه : « يقين همان مكاشفه است » و مكاشفه عبارت است از : ظهور شىء در قلب با غالب آمدن ياد خداوند و بدون بقاى بر شك و ترديد ؛ گاهى مراد از مكاشفه نزديك به چيزى است كه شخص بين خواب و بيدارى مىبيند و اينها اين حالت را بسيار به ثبات تعبير مىكنند .
سراج توسى ، مكاشفه را بر سه وجه مىداند : مكاشفهء عيان به ديدن در روز قيامت ، و مكاشفهء قلب به حقايق ، ايمان بهواسطهء يقين و بدون كيف و حدّ ، و مكاشفهء ايمان به اظهار قدرت انبيا به معجزات ، و غير از پيامبران به كرامت و استجابت . وى معتقد است ، يقين حالى است و الا و اهل يقين داراى سه احوالند : اصاغر كه همان مريدان و عموم مردمند ، و ابتداى مقام يقين نزدشان اعتماد به آنچه كه نزد خداست و نااميدى از دست مردم . وقتى از جنيد پرسيدند يقين چيست ؟ گفت : از بين رفتن شك و آنچه كه ابو يعقوب گفته است : وقتى بنده به آنچه كه خداوند براى او قسمت كرده راضى باشد ، يقين در وى به كمال رسيده است .
رويم بن احمد كه اين حال را مىشناسد مىگويد : « يقين تحقّق قلب به معنا به همان حال كه هست . و اوساط ، كه خواصّند . از ابن عطاء دربارهء حالشان سؤال شد ، گفت : يقين آن است كه در آن معارضات براى هميشه از بين رفته است . نهرجورى در اين باره مىگويد : « وقتى بنده به يقين تحقّق يافت ، از يقينى به يقينى ديگر مىرود تا يقين وطن و جايگاه او گردد .
ابو الحسن نورى هم همين معنا را قصد كرده بود ، وقتى كه از او دربارهء يقين پرسيدند . گفت يقين يعنى مشاهده . و سوم اكابر كه خاصّ الخاصّند ؛ همان كه ابن عثمان مكّى گفته است :
« يقين يعنى تحقّق اثبات براى خداوند با همهء صفاتش . و گفت : حدّ يقين توجّه دائمى به خداوند است ، كه يقين ، حركتهايى كه شبيه الهام است به قلب وارد مىكند . و نهرجورى مىگويد : بنده شايستگى يقين ندارد ، مگر اين كه همهء اسباب بين خود و خداوند را از عرش تا فرش از بين ببرد و مرادش تنها خداوند باشد و خداوند را بر هر چيزى جز او ترجيح دهد .
يقين نهايتى ندارد و هرچه بفهمند و در دين آگاهى يابند يقينشان افزون مىگردد .
يقين اصل تمام احوال است و همهء احوال به آن پايان مىگيرند ؛ و آخر احوال و باطن
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 652
مساهمون: صالح عضيمة
ص٦٥٢