يارى مىدهد . مؤمن ، در حقيقت ولى پروردگار خود است ؛ چون در امر و نهىاش از او اطاعت مىكند و بركات معنوى مثل هدايت و توفيق و تأييد و يارى ، و در پى آنها بهشت و رضوان ، به او مىرسد . »
در شرح و توضيح اين مطلب ، به معناى دقيق و عميق ولايت اشاره كرده ، مىگويد :
« هرچه انسان در تسليم شدن ، به درجه و مرتبهء بالايى برسد ، ايمان او مناسب با تسليم شدن به لوازم آن مراتب است ؛ تا جايى كه بنده نسبت به پروردگارش حقيقتا به معناى اولوهيّت او تسليم مىشود و خشم و اعتراض از وى بر طرف مىگردد ، و از هيچ امر او مثل قضا و قدر و حكم ناراضى نمىگردد ، و به هيچ ارادهء او اعتراض ندارد ؛ در ازاى آن ، ايمان به يقين به خداوند و تمام آنچه كه به او باز مىگردد ، يعنى ايمان كاملى است كه بندگى بنده به آن كامل مىشود . » اين سخن ارزشمند ، بهترين شرح تعريف جرجانى از ولايت است كه مىگفت :
« قيام بنده به حق ، هنگام فناى خويشتن . » و در تعريف ولى مىگويد : « عارف به خداوند و صفات او ، به حسب آنچه كه ممكن است ؛ و مواظب بر طاعات و پرهيزكنندهء از گناهان و رويگردان از افتادن در لذّتها و شهوتها . » شكّى نيست كه تعريف او برگرفته از سخن على ( ع ) است - كه شيخ مفيد در امالى با اسناد به ابن عبّاس روايت كرده است - كه از امام ( ع ) دربارهء اولياء در آيهء
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ
پرسيدند و فرمود : « گروهى كه در عبادت اخلاص مىورزند و به باطن دنيا مىنگرند ، و مردم به ظاهر آن ، و پايان دنيا را مىشناسند ؛ در حالى كه امور زودگذر دنيا مردم را فريفته است ، و ترك كردهاند آنچه را كه مىدانند آنها را ترك خواهد كرد ، و ميراندند آنچه را كه مىدانند آنها را خواهد ميراند . »
ولايت بر دو نوع است : تكوينى و تشريعى . « ولايت تكوينى » ، كه خاص خداوند است چون آفرينش و تكوين تنها از آن اوست ، و تصرّف در هر چيزى و تدبير در امر آفرينش هرگونه كه بخواهد از آن اوست ؛ چنان كه در آيات
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ
« 1 » ؛ و
ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ
« 2 » آمده است . ولايت از باب نصرت و يارى كردن هم به اين
هامش
( 1 ) - شورى ( 42 ) آيهء 9 : آيا به جاى او دوستانى براى خود برگرفتهاند ؟ خداست كه دوست راستين است .
( 2 ) - سجده ( 32 ) آيهء 4 : براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست .