يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ
« 1 » مراد از صدور ( سينهها ) همان نفوس است ، چون جاى وسوسه كه منشأ ادراك انسان است همان نفس اوست ، و صدور ( سينهها ) جاى وسواس را گرفته است ، چون ادراك به حسب شيوع كاربرد آن به قلب نسبت داده مىشود . و قلب در سينه است ؛ چون ادراك به حسب شيوع كاربرد آن به قلب نسبت داده مىشود . و قلب در سينه است ؛ چنان كه آمده است :
وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
« 2 » . اين مطلب را علّامه طباطبايى هم در الميزان آورده است .
به پچپچ صيّاد هم وسواس گفته مىشود ، گويى با اين وسوسه ، پرندهها را از لانهءشان پرواز مىدهد ، و ظاهر مىشوند و با حيلهء او خارج مىگردند و اين همان فرصتى است كه در انتظار شكار آنها بوده است . وسوسهء صيّاد شباهتى زياد با وسوسهء نفس دارد ، و هر دو به حيله و فريب تكيه مىكنند و يكى ، با حيله و زيبا جلوهدادن براى طعمه و پرندهها ، و آن يكى براى انسان است .
راغب مىگويد : « وسوسه ، خطور كردن چيز پست به دل است و اصل آن از وسواس ، يعنى صداى زيبا و پنهانى ، است . » و خيال و خاطر آن است كه همراه با تصوير يا خيال باشد ، و در انسان علاقه و ميل و شوق ايجاد مىكند و او را به عمل وامىدارد ؛ كه گاهى براى خير است و مفيد و مايهء نجات ، و گاهى شر است و مايهء هلاك . خيالى كه همان وسواس باشد ، انسان را به بدى وامىدارد و تنها به ضرر و نادانى تشويق مىكند ، و همانگونه كه به نفس نسبت داده مىشود ، به شيطان هم نسبت داده مىشود . در رسالهء قشيريّه ، تعريفى ديگر از خيال و انديشههاى درونى آمده است ، و با بيان اقسام بزرگ آن مىگويد : « خواطر ، خطابى است كه بر دل مىآيد ، كه گاهى به القاى فرشتهاى است و گاهى به القاى شيطان ؛ و گاهى حديث نفس ، و گاهى از جانب خداوند است . اگر از جانب فرشته باشد ، الهام است ؛ و اگر از جانب نفس ، انديشهء پوچ ؛ و اگر از جانب شيطان ، وسواس ؛ و اگر از جانب خداوند و القاى او در قلب باشد ، انديشهء حق است . »
نگرش در اين تقسيمبندى به اين سوست كه ، آنچه از جانب حق مىآيد ، نفس را كنار
هامش
( 1 ) - ناس ( 114 ) آيهء 5 : آنكس كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند .
( 2 ) - حج ( 22 ) آيهء 46 : ليكن دلهايى كه در سينههاست كور است .