در جايى ديگر خداوند مىفرمايد :
وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا
« 1 » . و اندكى بعد مىفرمايد :
ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ
« 2 » . حكمت آن است كه انسان دچار تكبّر و غرور و گردنكشى و فخرفروشى به ديگران نگردد ، چون آنچه بدان فخر مىفروشد ، مثل مال و جاه و قدرت ، دوام نخواهند داشت . چون اگر علم باشد مايهء آزمايش اوست ، و بايد بر او عذاب جارى شود تا به جزاى تكبّر و گردنكشى برسد . در كافى از رسول اكرم روايت شده است كه فرمودند : « در روز قيامت خداوند با سه كس سخن نمىگويد و آنها را پاك نمىگرداند و دچار عذابى دردناك خواهند شد : پيرمرد زناكار ، پادشاه ستمگر ، و فقير متكبّر . » از امام صادق ( ع ) نيز روايت شده است كه فرمودند : « . . . انسان جبّار ملعون كسى است كه بر مردم عيب بگيرد و از حق ناآگاه باشد . پرسيد : نسبت به حق ناآگاه نيستم و عيب كردن را نمىدانم چيست . فرمود : كسى كه مردم را خوار و حقير بشمارد و به مردم زور بگويد ، او جبّار است . » احاديث در اين زمينه فراوان است .
قرآن كريم ، شخص عيبجو و طعنه زن را با سخنچين باهم آورده است ، چون بين آنها ارتباط تنگاتنگى وجود دارد ؛ گويى كسى كه عيبجويى مىكند و طعنه مىزند ، از جهتى گناه و زشتى را رواج مىدهد و از جهت ديگر اخبار بد و زشت را بيان كرده ، موجب فتنه در بين مردم مىشود . در قرآن هم آمده است :
وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ
« 3 » . پيداست كه سخنچينى ، يعنى سخنچين ، تلاش مىكند تا اخبار بد را به قصد آشوب و فتنه در ميان مردم ببرد ، كه از پستترين صفتها و حالتهايى است كه در نفس آدمى وجود دارد . در پستى شخص سخنچين همين بس كه او تخم بيماريها را در جانهاى سالم مىكارد و همچون ميكروبى است كه و با و چرك را به مكانهاى پاك و سالم منتقل مىكند . غزّالى در احياء ، همزه را به نمّام
هامش
( 1 ) - اسراء ( 17 ) آيهء 37 : و در روى زمين به نخوت گام برمدار ! چرا كه هرگز زمين را نمىتوانى شكافت و در بلندى كوهها نمىتوانى رسيد .
( 2 ) - همان ، آيهء 39 : اين [ سفارشها ] از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است .
( 3 ) - قلم ( 68 ) آيات 10 و 11 : و از هر قسمخورندهء فرومايهاى فرمان مبر ، كه عيبجوست و براى هر خبرچينى گام برمىدارد .