مادّيگرايان ، فانى نيست چون جوهرى است فناناپذير و بعد از ازبين رفتن جسم ، باقى و ماندگار است و منتظر معاد و حشر است . و در خلال همراهى با جسم در تركيب مادّى واقع شده در زمان ، اشياء را درك مىكند و بىواسطه آنها را مىشناسد ؛ پس گوش نمىشنود و چشم نمىبيند و زبان نمىگويد ، بلكه آنچه كه مىشنود و مىبيند و مىگويد خود نفس است .
در اين باب ، مكزون چه خوب گفته است :
لو كانت النفس بالآلات مدركة * لم تلق بالنوم لا نعمى و لا بؤسا
و لا رأت مقتضى الرؤيا بيقظتها * من بعد ما كان فى الأمكان محسوسا « 1 »
هامش
( 1 ) - اگر نفس بهوسيلهء آلات و ابزار مدرك بود ، نبايد در خواب ، خوشى و ناخوشى را مىديد .
و نبايد در بيدارى آنچه را كه موجب رؤيا مىشود ، ببيند ؛ بعد از اين كه امكان محسوس بودن باشد .