تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
هرچند هريك از اين الفاظ بر معنايى مشترك بين آن و آن معانى اطلاق مىشود ، چون گاهى قلب را روح و روح را قلب مىنامند ؛ و مرادشان از روح ، همان نفس ناطقهء فلاسفه است ، و همچنين روح هم مىنامند . امّا ، نفس به نظر صوفيان همان اوصاف مذموم و ناپسند ؛ و روح همان اوصاف پسنديده است . آن‌گاه شيرازى به بيان تفاوتها و خواص روح و نفس مىپردازد ، كه مايهء تمايز آنها از هم است . او مىگويد : « فرق بين روح بخارى و روح الهى كه نفس ناطقه نام دارد ، اين است كه : روح جسمى است لطيف ، ولى نفس ناطقه جسم نيست و جسم را دربر مىگيرد ؛ ولى نفس ناطقه چنين نيست . روح وقتى از جسم جدا شد ، قدرت مىگيرد ؛ و نفس ناطقه هرگاه از جسم جدا شد ، يعنى وقتى كه بدن به كلّى فاسد و تباه گشت ، افعالش از بدن از بين مىرود نه خود ذات آن ، چون جوهرى است روحانى و غير جسمانى . و داراى مكان نيست و مخالف و مزاحم ندارد و آفرينش آن هميشگى است و ميان آن و بدن تنها يك رابطهء عرضى اشتياقى است ، و با باطل شدن جوهر بدن ، باطل نمىشود . نفس ناطقه مايهء حركت جسم است ، و به‌واسطهء روح بدن را داراى حس و حيات مىسازد ، و روح بدون واسطه چنين مىكند . چون اوّلين علّت و فاعل در آن است و روح چنين مىكند ، چون علّت ثانويه است ؛ پس روح به حيات بدن و حس و حركت و بقيهء افعالش نزديك است و نفس ناطقه علت بعيد آن است . ابو حيّان در كتاب الامتاع و الموانسة هم به چنين تفاوتهايى كه شيرازى نقل كرده اشاره دارد ؛ كه در حقيقت ، پاسخ پرسش دوست اوست كه پرسيد : آيا عرب در كلامش تفاوت بين روح و نفس را مىشناسد ؟ گفت : استعمال هريك به جاى ديگرى در مواردى متعدد رخ داده است ، و هرگاه اعتبار باشد ، هريك با ديگرى با حد و رسم مشخص مىشود و حكما بر اين اتّفاق نظر دارند ، چون حكم كرده‌اند كه روح جسمى است لطيف كه در جسم پراكنده است و داراى خاصيّتى در آن است . امّا نفس ناطقه ، جوهرى است الهى كه در جسم خاصيّتى ندارد ولى تدبير كنندهء آن است . آدمى هم به روح است نه به نفس ، و اگر به روح بود بين انسان و الاغ تفاوتى نبود ! چون الاغ هم روح دارد ولى نفس ندارد . امّا دو نفس ديگر ، كه شهوت و عفّتند ، بيشتر به روح مرتبطند تا نفس ، هرچند كه نفس ناطقه به تدبير آنها مىپردازد و آنها را