بازگشت به حالت نخستين انسان است ، كه در خداوند فانى مىشود و در غيب او باقى است .
علّامه طباطبايى در شنيدن به اين نتيجه كه نشئهء انسانى پيشين هم وجود داشت ، كامياب از آب درآمد ؛ مىگويد : خداوند در آن ، بين افراد اين نوع تفاوت گذاشت و آنها را متمايز ساخت ، و آنها را گواه گرفت و فرمود :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ؟
گفتند : آرى . مشخص شد كه اين نشئهء انسانى دنيوى ، عينا همان نشئهء پيشين است و همه در آنجا بى آن كه از پروردگارشان در حجاب باشند ، وجود داشتند و در آنجا وحدانيّت خداوند را در ربوبيّت با مشاهدهء نفسشان از طريق استدلال ، مشاهده مىكردند ؛ حتّى از او جدا نمىشدند و به تمامى حقّ او را قبول داشتند . امّا شرك و گناهان از احكام اين نشئهء دنيوى است ، نه آن نشئهاى كه در آن تنها فعل خداوند است كه قائم به آن مىباشد .
و از آيهء
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 1 » ، روشن مىگردد كه هرچيزى نزد خداوند ، وجودى وسيع و بىاندازه در خزانهها دارد ؛ و اندازهها ( تقدير ) زمانى به آن ملحق مىشود كه آن را به دنياى نازل فروفرستد ؛ مثلا براى عالم انسانى ، با وجود ظرفيّت پيشين آن نزد خداوند ، در خزانههايش آن را به اين نشئه فروفرستاد . همچنين آيهء
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 2 » ؛ و
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
« 3 » ، و آياتى شبيه اينها ، ثابت مىكنند كه اين وجود تدريجى اشياء ، از جمله انسان ، امرى است از جانب خداوند كه به يك باره بر شىء افاضه كرده ، با كلمهء ( كن ) به آن القا مىكند ، و اين القا هم غير تدريجى است . اين اشياء دو وجه دارند : وجهى به سوى دنيا ، كه حكم آن اين است كه با خروج تدريجى از قوّه به فعل حاصل شود و به تدريج از عدم به وجود آيد و ناقص ظاهر گردد و سپس پيوسته تكامل يابد تا اين كه فنا شود و به سوى پروردگارش بازگردد . وجه دوم ، به سوى خداوند است كه به حسب اين وجه ، امورى تدريجىاند و همهء آن در آغاز وجود آن
هامش
( 1 ) - حجر ( 15 ) آيهء 21 : و هيچ چيز نيست مگر آن كه گنجينههاى آن نزد ماست ؛ و ما آن را جز به اندازهاى معيّن فرونمىفرستيم .
( 2 ) - يس ( 36 ) آيهء 82 : چون به چيزى اراده فرمايد ، كارش اين بس كه مىگويد : « باش » پس [ بى درنگ ] موجود مىشود .
( 3 ) - قمر ( 54 ) آيهء 50 : و فرمان ما جز يك بار نيست ، آن هم چون چشم بههمزدنى .