مىسازد . زمين به زمين بازنمىگردد ، آسمان به آسمان برنمىگردد ، و معناى حديث « زمين محلّ ايمان را نمىخورد » همين است .
ملاصدرا در اسفار از برخى از عارفان تعريفى از مرگ ارائه مىدهد كه در نهايت ظرافت و دقّت است ؛ مىگويد : « مرگ اثر تجلّى حق بر نفس ناطقه است ، كه كوه بدن از هم متلاشى مىشود . » سپس مستقيم به شرح آن مىپردازد تا ابهام آن را كه موجب اضطراب نفس مىگردد ، بر طرف سازد ؛ او مىگويد : « تجلّى خداوند در عالم ملكوت براى نفسى است كه نسبت آن به آن عالم قوى گشته است ؛ و هرگاه در چيزى كه جهت روحانى و ملكوتى دارد ، آن نسبت قوى گردد ، جهت جسمانى و ملكى آن از بين خواهد رفت ؛ چون اين دو با هم متضادند . و دنيا و آخرت مثل دو كفهء ترازويند كه سنگينى يكى موجب نقص ديگرى مىشود » . همچنين ملاهادى سبزوارى در حاشيهء اسفار آن را چنين شرح مىكند : « نفس در حيات دنيايىاش داراى كمال و ترقى است ، كه به زبان استعداد طبيعى آن مىباشد ؛ و آخرين درجهء كمال همان مرگ است ، و اين حقّ طبيعى محتوم در زندگى دنياست كه از زندگى آخرت آن را كامل كند .
شيخ صدوق ، در معانى الاخبار احاديث ارزشمندى از امامان نقل مىكند كه معناى مرگ را روشن و حكمت پنهان آن را بيان مىدارند . از جمله اين كه ، از حسن بن على ( ع ) پرسيدند :
مرگ چيست ؟ فرمود : « بزرگترين شادى بر مؤمنان است ، وقتى كه از زندگى سخت و دشوار به بهشت ابدى مىروند ؛ و بزرگترين هلاكى است كه بر كافران وارد مىشود ، آنگاه كه از بهشت به جهنم ابدى منتقل مىشوند . »
از امام جواد ( ع ) سؤال شد : چرا مسلمانان از مرگ كراهت دارند ؟ فرمود : « چون آن را نمىشناسند از آن كراهت دارند ؛ و اگر آن را بشناسند و از دوستداران خداوند باشند ، حتما آن را دوست دارند و خواهند دانست كه آخرت براى آنها از دنيا بهتر است . » بعد گفت : چرا كودكان و ديوانگان از مصرف دارويى كه براى بدن آنها مفيد است و ازبينبرندهء دردشان است ، خوددارى مىورزند ؟ فرمود : « چون از سودمندى دارو بىخبرند . » فرمود : « قسم به خدايى كه محمّد را به حق مبعوث كرد ! كسى كه كاملا براى مرگ آمادگى دارد ، براى او از اين دارو براى بيمار مفيدتر است . اگر مىدانستند كه مرگ آنها را به بهشت مىرساند ، حتما
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 575
مساهمون: صالح عضيمة
ص٥٧٥