بدنش ، در واقعيّت ثابت جاودان در نعمت يا عذاب ، هشيار مىگردد ؛ و به زندگى دنيا بازمىگردد گويى كه در عالم خيال و رؤيا بوده است .
تقريبا هيچ اثرى از آثار ملاصدرا از پرداختن به مسألهء مرگ خيالى نيست ، به ويژه در اسفار ، مبدأ و معاد و تفسير قرآن . او در اسفار مىگويد : « مرگ نهايت سفر به آخرت است ، و آغاز سفر در آن به غايتى ديگر كه همان نشئه سوم باشد ؛ و نفس انسانى در آغاز شكلگيرىاش مثل جنين در شكم دنيا و بچّهدان بدن است كه به تدريج در اين دنيا رشد مىكند ، چنان كه جنين در شكم مادرش رشد مىكند . و مرگ - چه طبيعى باشد و چه ارادى - عبارت است از :
خروج به سوى فراخناى آخرت ، كه اين براى نفس يك امر طبيعى است ؛ و هر امر طبيعى براى يكى شىء ، براى آن خير و كمال است ؛ و هرچه كه خير و كمال او باشد ، براى او حق است ؛ پس مرگ ، حقّ نفس است . امّا فساد و هلاكتى كه در بدن عارض مىگردد ، امرى است كه بر عرض واقع مىشود نه ذات ؛ مثل شرورى كه در اين عالم - كه بالعرض هستند - تابع خيرات و غايات طبيعىاند ؛ و عدالت خداوندى اقتضا مىكند كه رعايت بهتر و شريفتر را بنمايد . پس حيات روحانى انسان ، از اين حيات طبيعى جسمانى برتر و شريفتر است . »
ملاصدرا در پرداختن به مسألهء مرگ ، به آياتى كه انسان را به اين سرنوشت محتوم يادآورى مىكند و به بيان حقيقت آن و نهايت آن مىپردازد . در تفسير سورهء سجده مىگويد :
« در حكمت الهى ثابت شده است كه ، طبيعت تا زمانى كه نوع پستتر را كامل نكند ، قصد نوع برتر نمىكند . » منظور اين است كه : نفس براى تركيب با جسمى از زندگى دنيا ، به غريزه و طبيعت تمايل دارد كه اين همان نوع پستتر است ، و پس از اين تجربه باز به طبيعت و غريزه به قصد نوع برتر و پيوستن به آن ميل مىكند ؛ و به اين مرحله تنها با مرگ انتقال پيدا مىكند ، « كه خود نوعى كمال است ، چون در مقايسه با روح علوى ، وجود و حيات است ؛ و در مقايسه با بدن عنصرى مركّب و هيكل محسوس ، نيستى و مرگ . ملك الموت هم ارواح را از عالم پستتر به عالم برتر مىگيرد ، و نفس اين قبض روح همان ميراندن اين عالم و زنده ساختن آن در عالم آخرت است . » پس ، مرگ به معناى نيستى نمىباشد ، « بلكه مايهء جدايى بين تو و آنچه كه غير صفات و اجزاى توست . » يعنى ابزار طبيعى است كه مايهء وحدت ذات ، يعنى نفس ، مىباشد و آن را از هرچه كه در تجربهء زندگى دنيا به آن وابسته است ، پاك
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 574
مساهمون: صالح عضيمة
ص٥٧٤