بيان روشنى است كه ملكوت هر چيز همان كلمهء « كن » و آنچه كه خداوند مىگويد ، است .
قول او فعل اوست ، كه همان ايجاد و آفرينش است . يا ، او وجود اشياست ، از آن جهت كه به خداوند انتساب دارند و به او قائمند ؛ اين امرى است كه شركتپذير نيست و به خداوند سبحان اختصاص دارد . پس ربوبيّتى كه همان ملك و تدبير باشد ، نه قابل تفويض است و نه با انتقال تمليك مىيابد .
ابن عربى در كتاب اصطلاح الصوفيه ، ملكوت را عالم غيب تعريف مىكند . و ملك ، همان عالم شهادت است . شاگردش عبد الرزّاق كاشانى هم در اصطلاحات الصوفيه و فرغانى ، جندى ، صدر الدين قونوى و ديگر عارفان بزرگ هم به اين رأى اعتقاد دارند ، كه مرادشان عالم غيب است كه امكان ندارد حواس ظاهرى به آن راه يابند يا به آن نزديك شوند ؛ امّا حواس باطنى با آن آشنا نيست و به او و وجود آن آرام مىگيرند . بسيارى از اولياء گفتهاند ، به واسطهء ايمان و شهود باطنى ، قبل از ترك جسم خاكىشان و وانهادن آن در عالم قبر ، به آن عالم سفر كردهاند . در كتاب كرامات الاولياء شيخ نبهانى ، داستانهايى فراوان وجود دارد كه زبانها و قلمها از مشاهدات اين كاملان مؤمن به عالم غيب ، بيان كردهاند ، و جاى شك و ترديد در وجود اين عالم ملكوتى و تأثير آن در عالم شهادت باقى نمىگذارد .
بعيد نيست كه ابن عربى و طرفداران مكتب او ، در نامگذارى ملكوت به عالم غيب ، به راه غزّالى رفته باشند . چون وى قبل از آنها حدود يك قرن قبل كتاب مشكاة الانوار را نوشت ، كه در آن اصطلاحات و تعريفهايى فراوان است كه به نظر مىرسد آنان به عاريت گرفته باشند و يا در نوشتهها و آراى خود به آن تكيه كرده باشند . به نظر او ، ملكوت عالم غيب و همچنين عالم قدس است ؛ مىگويد : « عالم ملكوت همان عالم غيب است ، چون از بيشتر مردم پنهان است . و عالم حس ، همان عالم شهادت ، چون همه آن را مىبينند . عالم حس ، پلكان عالم عقلى است ، و اگر بين آنها ارتباط و مناسبتى نبود ، راه بالا رفتن به آن بسته مىشد و آن ممكن نبود . سفر به بارگاه ربوبى و تقرّب به خداوند هم ممكن نبود ، و تا كسى از بارگاه قدس عبور نكرده باشد هرگز به خداوند نزديك نمىشود ؛ و عالم بالاتر از ادراك حس و خيال ، همان چيزى است كه به آن عالم قدس مىگوييم . و اگر مجموع آن را در نظر بگيريم ، از اين كه چيزى از آن خارج نمىشود و چيزى وارد نمىشود با آن بيگانه است ، آن را بارگاه قدس
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 569
مساهمون: صالح عضيمة
ص٥٦٩