توفان ناگهانى ، صاعقه و زلزله و نابودى زمين و . . . ظاهر مىگردد كه همگى نشانههاى خداوندند ؛ و موجب تنبّه آدمى مىگردد و امّت را به بازگشت به سوى خداوند فرامىخواند .
انسان چگونه مىتواند با خداوند در حكومتش بجنگد ، و با فكرش وسايل و ابزارى برگيرد تا حكم و ارادهاش را باطل سازد ؛ در حالى كه وى آدمى را آفريد و سپس اين اراده و انديشه و ابزار را در وى به وجود آورد و هريك را در جاى خود قرار داد و بين آنها ارتباط برقرار نمود تا آن كه به نهايت رساند . آيا آدمى با جهلش مىخواهد با خداوند و قضا و قدرش با همين ابزار بجنگد ؟ پس انسان هم مثل ديگر موجودات هستى با ساير اجزاى هستى كه بر او محيط شدهاند ، ارتباط وجودى دارد و اعمال او نيز در مسير زندگى و رفتارش با ديگرى ارتباط دارد ؛ و هرگاه اعمالش با هستى سازگارى يافت ، اجزاى هستى هم براى او سازگارى مىيابند و اگر فاسد گشت ، هستى را فاسد مىسازد و هستى هم با او چنين مقابله مىكند .
براى آدمى چگونه ممكن است ، و كجا توان اين را دارد كه با عملش با هستى درافتد ! در حالى كه خود يكى از اجزاى هستى است كه البتّه هيچ استقلالى ندارد . يا با انديشهاش با آن مكر كند ، در حالى كه به ترتيب دادن قوانين كلّى برگرفته از آن مىانديشد ؟
عين القضات در شرح كلمات باباطاهر به تفاوت كيد و مكر پرداخته ، چنين مىگويد :
« كيد به خاطر اختصاص آن به كافران خاصتر است ؛ و مكر به خاطر اين كه شامل كافر و مؤمن مىشود ، فراگيرتر . » و در شرح معناى مكر خداوند در حقّ كافران ، مىگويد : « مهلت دادن آنها در نعمت ظاهرى ، سلامتى و ثروت و تأخير در عذابشان به خاطر فساد و انكارى است كه مرتكب مىشوند ، تا در نافرمانى و طغيان ادامه دهند و عذابشان مضاعف گردد .
چنان كه فرمود :
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ ، إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
« 1 » . پس مهلت دادن به آنها به گونهاى است كه موجب مىشود براى خود خير حساب كنند ، با توجّه به اين كه ارادهء شر شده است و آنها خبر ندارند :
وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) آيهء 178 : و كافران هرگز مپندارند كه چون مهلتشان مىدهيم به سود آنهاست ، تنها از آن [ از روى ] به آنان مهلت [ و ميدان ] مىدهيم كه تا سرانجام بر گناهان خويش بيفزايند و عذاب خفتبارى [ در كمين ] دارند .