تقسيم آن را به كسى نمىدهند ؛ و تذكّر و آگاهى براى آنها نفعى ندارد ، و اين همان مكرشان است ؛ يعنى حالتى كه براى خود پسنديدند :
فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعاً يَعْلَمُ ما تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَ سَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ
« 1 » .
به گمانم ، علّامه طباطبايى به خوبى به اين موضوع مىپردازد ، كه مىگويد : « امّتهاى پيشين - همچنين امّتهاى كنونى و آينده - با خارج شدن از هيأت بندگى و منكر شدن عهد الهى ، فاسق شدند و علّت آن فروغلتيدن در مسير سنّتهاى خاصّ الهى كه از پى هم مىآيند ، مىباشد ؛ يعنى اين كه خداوند سبحان هرگاه پيامبرى براى آنها مىفرستاد ، آنها را به سختى و دشوارى مىآزمود . و آنها از آياتى كه به تضرّع و بازگشت به خداوند فرامىخواند ، رويگردانى نمودند و از اين هشدارها ، هشيار نمىشدند ؛ اين است سنّت . آنگاه اين سودمند نيفتاد ، اين سنّت به سنّت ديگرى تبديل مىگردد كه همان مهر خوردن قلبشان به خاطر سنگدلى و رويگردانى از حق و به شهوات مادّى و زينت زندگى دنيا پرداختن ، مىباشد ؛ اين سنّت مكر است . پس سنّت سوم مىآيد كه استدراج ( پله به پله يا گام به گام ) نام دارد كه همان تبديل شدن بدى به نيكى ، نقمت به نعمت ، دشوارى به آسايش است ؛ و در آن ، نزديك شدن تدريجى و لحظه به لحظهء آنها به عذاب الهى است ، تا جايى كه ناگهان آنها را دربر مىگيرد و از آن خبر ندارند ، چون خود را در امنيّت و صلح مىبينند . »
هرگاه انسان از راه فطرت به گونهاى منحرف شود كه وى را از سعادتى كه به عنوان پايان مسير زندگىاش مقدّر شده بازدارد ، موجب اختلال حال ديگرى مىشود ، چون اسباب تكوينى مربوط به او وى را احاطه كردهاند و اثر زشت آن ، كه علّتى جز انحراف او از راه راست و جهت دادن آثار زشت نفسانىاش را به آن اسباب ندارد ، در وى منعكس مىشود . اينجاست كه اختلالى عام در جامع انسانى و مصيبتى فراگير در روابطشان ، مثل فساد اخلاقى ، قساوت قلب ، از دست دادن عواطف لطيف ، هجوم مصيبتها ، تراكم مصيبتها و بلاهاى طبيعى ، مثل باران نيامدن ، سبز نشدن زمين و خشكسالى و قحطى ، سيل و
هامش
( 1 ) - رعد ( 13 ) آيهء 42 : ولى مكر و تدبير هرچه هست در اختيار خداوند است ؛ مىداند كه هر جاندارى چه به دستمىآورد . و كافران به زودى خواهند دانست كه نيك سرانجامى از آن كيست .