راغب معتقد است : « مكر ، رويگردانى كسى به حيله از قصدى كه دارد ، و دو نوع است : پسنديده ، كه بدان سبب فعل زيبايى در نظر گرفته مىشود ، مثل
وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ
« 1 » ؛ و ناپسند ، كه بدان سبب فعلى زشت در نظر گرفته شود ، مثل
وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ
« 2 » ؛
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا
« 3 » ؛
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ
« 4 » . و در هر دو مورد آمده است :
وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً
« 5 » . برخى هم معتقدند : مكر خداوند ، مهلت دادن به بنده و قدرت دادن به او در دنياست . لذا على ( ع ) فرمود : « كسى كه در دنيا توانگر و بىنياز گردد ، و نداند كه اين مكرى است به او ، عقلش دگرگون شده است . »
با دقّت و بصيرت در مسأله مكر از جانب انسان ، درمىيابيم : غفلتى است كه از مشغول شدن به مسائل زندگى ، مادّه و اجزاى آن و تلاش براى آرزوها و غرق شدن در شهوات و لذّتها ناشى مىشود . انسان هم مقدارى مشخص از زمان براى اوست ، ولى مىپندارد كه باقى و جاودان است . و وقتى كه قانون الهى اين حدّ زمانى را قطع كند ، غفلت او هم پايان مىيابد و هشيارى آغاز مىگردد . مكر او در غفلت اوست ، و او هم بدان وابسته و به او بازمىگردد ؛ و هشيارى آغاز مىگردد . مكر او در غفلت اوست ، و او هم بدان وابسته و به او بازمىگردد ؛ و هشيارى او به پايان نهايت مشخّص شده و آگاهى از آنچه كه بدان غفلت مىورزيد مىباشد . اين مكر خداوند است ، و مكر او همان در كمين بودن است . مردم ، همه در يك درجه از انديشه نيستند و فاصلهء عمر را طى مىكنند و غفلت نيز همه را فرامىگيرد . و بعضى از آنها به تأمّل مىپردازند و در تغييرات زندگى مىانديشند و مىدانند كه غلبه با حق است ، و قانون همان تدبيركننده است ، و جولان باطل و به نابودى و خسران است ، و حتّى آنها به خود اعتمادى ندارند ، به خاطر سنّتهاى غيبى خداوند كه ناگزير ، آن گونه كه مدبّر آن مىخواهد جريان مىيابند . و گروهى از مردم اسب حماقت و غرور خود را مىجنبانند ، و افعى شهوت و لذّت را به جنبش وامىدارند و مىپندارند كه زندگى حقّ اوست و اجازهء
هامش
( 1 ) - آل عمران ( 3 ) آيهء 54 : خداوند بهترين مكرانگيزان است .
( 2 ) - فاطر ( 35 ) آيهء 43 : و نيرنگ زشت جز ( دامن ) صاحبش را نگيرد .
( 3 ) - انفال ( 8 ) آيهء 30 : و ياد كن هنگامى را كه كافران دربارهء تو نيرنگ مىكردند .
( 4 ) - نمل ( 27 ) آيهء 51 : پس بنگر كه فرجام نيرنگشان چه بود .
( 5 ) - همان ، آيهء 50 : و دست به نيرنگ زدند و ( ما نيز ) دست به نيرنگ زديم و خبر نداشتند .