مس
در لسان العرب آمده است ، مس يعنى ، « گرفتن چيزى به دست . » و همچنين آمده است :
« مست الشىء أمسّه مسّا » ؛ يعنى « آنگاه كه با دستت لمس كردى . » در مفردات راغب ، مس مثل لمس مىباشد ، امّا نويسنده تفاوتى شگفت بين آن دو ، علاوه بر دقّت و احساس و كمال فهم ، قائل است و مىگويد : « لمس براى طلب چيزى گفته مىشود ، هرچند كه يافت نشود . » با استشهاد به سخن شاعر مىگويد : « و ألمسه فلا اجده » ( او را مىطلبم ولى نمىيابم ) . از طرف ديگر معتقد است : « مس در امورى است كه با حسّ لامسه درك مىشود . » شايد نظر راغب به اين است كه مس محدود به شناخت امور حسّى مادّى است و لمس ، بنابه تعريف آن - قادر است به شناخت امور حسّى و معنوى هم كشيده شود .
از معانى مس ، به نظر او در قرآن به « هر آزار و اذيّتى گفته مىشود كه به انسان مىرسد . » و آيات زير را به عنوان شاهد ذكر مىكند :
وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ
« 1 » ؛
مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ
« 2 » ؛
ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ
« 3 » ؛
مَسَّنِيَ الضُّرُّ
« 4 » ؛
مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ
« 5 » ؛
مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 80 : و گفتند : هرگز آتش به ما نخواهد رسيد .
( 2 ) - همان ، آيهء 214 : آنان دچار سختى و زيان شدند .
( 3 ) - قمر ( 54 ) آيهء 48 : مهيب آتش را بچشيد .
( 4 ) - انبياء ( 21 ) آيهء 83 : به من آسيب رسيده است .
( 5 ) - ص ( 38 ) آيهء 41 : شيطان مرا به رنج و عذاب مبتلا كرد .