تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
بدين ترتيب ، كسى كه از چيزى ناآگاه است آن را متهم مىكند و از آن روى مىگرداند و يا به دشمنى با آن مىپردازد ؛ چنان كه عاشقان تنها به اخبار عاشقان و رفتار آنها علاقه نشان مىدهند ؛ و اهل فقه هم از تنها چيزى كه خوششان مىآيد مسائل مربوط به فقه است . اخبار دربارهء آنها بسيار است ؛ گروهى از صوفيان ، زندگى را تنها براى خود و هم‌مسلكان خويش داراى ارزش و اهميّت مىدانند ؛ و نوادر آنها كه از لذّت و بهره‌مندى دور بودند ، بىشمارند . از جمله از ابو يزيد بسطامى روايت شده است كه مىگفت : « مرا ديوانه كرد و مردم ؛ بار ديگر مرا ديوانه كرد و زندگى كردم ؛ و باز مرا از خود و از خودش ديوانه كرد و غايب شدم . سپس مرا در مقام صحو نگه داشت و از احوال سه‌گانه‌ام پرسيد ؛ گفتم : جنون من فناست ؛ جنون تو بقا ؛ و جنون از من و تو ، ناتوانى و بدحالى ؛ و تو در همهء احوال از ما شايسته‌ترى . » جنون پناهگاهى بوده است كه انسانهاى هدفمند و كسانى كه داراى اقوال و آرايى بوده‌اند و قصد رساندن به مردم را داشتند تا با آزار و اذيّت و گرفتارى مواجه شوند ، به آن پناه مىبردند . آن‌گاه كه تظاهر به جنون مىكردند ، نزد قدرتمندان بوده است تا آنها را به خاطر گفته‌هاىشان مواخذه نكنند و تا سخنان آنها رواج يابد ؛ چون آنچه كه به مجانين نسبت داده مىشود ، شنيدن آن براى مردم جالب و در مجالس دانشمندان و اهل انديشه و ادب ، شيرين است . مجنون بنى عامر ، از عاشقان خداوند بود ولى مقامش را به جنون پنهان مىداشت . مالك بن دينار مىگويد : « پيرمردى را ديدم كه بر گردنش غل و زنجير بود و كودكان به سوى او سنگ پرتاب مىكردند . نزدش رفتم و گفتم : آيا تو مجنونى ؟ گفت : من مجنون اعضا و جوارح هستم نه مجنون قلب . » آيا در بين مردم كسى هست كه قصه ، داستانى و يا گفتارى از بهلول مجنون ، در زمان هارون الرشيد مىزيست ، بيان نكند ؟ اخبار امثال او فراوان است كه در كتابهاى سيره و شرح احوال و تاريخ و ادبيّات وجود دارد .
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 554 | صالح عضيمة / سيد حسين سيدى