تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
به آن شاد ، و به فكر رفتن از دنيا نيفتد تا به بعد از كوچيدن بپردازد . خبرها به اين مطلب اشاره كرده‌اند ؛ از جمله ، خبرى كه از وهب بن منبّه نقل شده است كه مىگفت : « فرزند آدم احمق آفريده شده است ، چون اگر احمق نبود زندگى برايش شيرين نبود . » شخصى از سفيان ثورى دربارهء احمق پرسيد ؛ گفت : « گمراهى را از هدايت تشخيص نمىدهد . » از خلف بن ايّوب دربارهء احمق سؤال شد ؛ گفت : « كسى كه براى دنيا و مطابق هواى نفسش كار كند ، و پروردگارش را بر غير او ترجيح بدهد . » به ديگرى گفته شد : مجنون كيست ؟ گفت : « كسى كه به نقص دينش بعد از سلامت دنيايش توجّه نكند . » همين سؤال از فرد ديگرى شد ؛ گفت : « كسى كه ساعتى به روحش اعتماد ندارد و در آبادى دنيايش تلاش مىكند . » از كسى سؤال شد ، اخرق كيست ؟ گفت : « كسى كه آخرتش را به دنياى ديگرى خراب كند . » شخصى ديگر گفت : « مجنون كسى است كه در پى خشنودى مردم با نارضايتى خداوند باشد . » ضلة بن أشيم از كنار جماعتى مىگذشت كه بر مردى دربند جمع شده بودند . گفت : اين كيست ؟ گفتند : مجنون . گفت : اين چنين مگوييد ! مجنون من و شماييم كه دنيا را آباد و آخرت را خراب مىكنيم . » ابو العبّاس رازى صوفى مىگويد : شبلى روزى به دوستانش مىگفت : « آيا به نظر شما ، من مجنون نيستم و شما سالم ؟ خداوند به جنون من و سلامت شما بيفزايد . » اين مطلب بر اختلاف معيارهاى جنون نزد مردم و خلط معيارهاى آنها دلالت مىكند ، چون بيشتر مردم فكر مىكنند كسانىكه در دنيا زهد مىورزند و از آن رويگردانند ، ديوانه و احمقند و يا دست كم كوته‌نظراند ؛ و آن‌كس كه در دنيا زهد مىورزد ، فكر مىكند ديگران جز به دنيا نمىانديشند و آنها ديوانه‌اند . مثل شبلى و يارانش . عرب ، جوانى را شاخه‌اى از ديوانگى مىناميد . از بعضى از زنان عرب دربارهء عشق پرسيدند ؛ گفتند : ذلّت و جنون . امّا آن‌كس كه عاشق شد ، غير عاشق را ديوانه و بىدل مىنامد . واسطى مىگويد : بر دوستى كه غمگينش يافت وارد شد و از حال او پرسيد . گفت : الآن از خرابه‌اى مىگذشتم ؛ ديوانه‌اى را ديدم كه در زنجير بود و در خاك مىغلتيد و مىگفت :
ألا ليت أنّ الحبّ يعشق مرّة * فيعرف ماذا كان بالنّاس يصنع « 1 »
هامش
( 1 ) - اى كاش عشق هم روزى عاشق شود تا بداند كه با مردم چه مىكند !
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 553 | صالح عضيمة / سيد حسين سيدى