إِنْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتَّى حِينٍ
« 1 » ؛
وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
« 2 » ؛ و
وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ
« 3 » .
اصل جنون در لغت يعنى استتار و پنهان شدن . عرب مىگويد : « جن الشىء يجنّ جنونا » ؛ يعنى پنهان شد . « جن الليل » ؛ يعنى شب فرارسيد . كه در اين جملات فعل لازم است . امّا به عنوان فعل متعدّى مثل : أجنّه ستره و أجنّ الليل الشئ إجنانا ؛ يعنى آن را به تاريكىاش پنهان كرد و پوشاند . يا عتبى مىگويد : « جعله من ظلامه فى جنّة . » و همچنين مىگويد : « جن را بدان جهت جن ناميدهاند چون از چشم مردم پنهان است ؛ يعنى از آنها استتار شده است . جنين هم به بچهء شكم مادر گويند ؛ چون پنهان است . « جنة » هم باغ داراى درخت را گويند ؛ چون با درختانش زمين را مىپوشاند . « مجنّة » هم يعنى سپر و زره ، چون صاحبش را حفظ مىكند . خداوند مىفرمايد :
اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً
« 4 » ؛ يعنى براى حمايت و دفاع ، محافظى برگرفتهاند . در حديث است كه روزه سپر است ؛ يعنى هنگام روزه شهوات نفس ضعيف و پنهان مىشوند و انسان از گناهان و علل آن دور مىشود . مجنون ، يعنى كسى كه عقلش پوشيده است . در هر حال ، همهء اشتقاقهاى آن به معناى استتار و پنهان شدن برمىگردد .
راغب ، در مفردات در تعريف جنون مىگويد : « مانعى بين نفس و عقل را گويند . » يعنى عقلى كه بر نفس و شهوات و تمايلاتش غلبه دارد و آنها را بر اصولى نظم و ترتيب مىبخشد كه زندگى با آن جريان يابد ؛ اگر ميان آن و وظيفهاى كه بر عهده دارد چيزى مانع شود ، فساد بر حركت نفس عارض مىشود و زندگىاش را مختل مىسازد ؛ و جنون ، همان فساد و همان اختلال است . شكى نيست كه راغب دقيقتر و درستتر از شريف جرجانى به تعريف جنون پرداخته است . چون جرجانى مىگويد : « جنون يعنى اختلال عقل ، به گونهاى كه مانع جريان افعال و اقوال به راه و روش عقل جز به ندرت مىگردد . » پس محال است كه عقل دچار
هامش
( 1 ) - مؤمنون ( 23 ) آيهء 25 : او جز مردى نيست كه جنونى دارد ، در كار او چندى درنگ كنيد .
( 2 ) - قلم ( 68 ) آيهء 51 : و گفتند او ديوانه است .
( 3 ) - تكوير ( 81 ) آيهء 22 : و همسخن شما ديوانه نيست .
( 4 ) - مجادله ( 58 ) آيهء 16 : سوگندهايشان را سپر بلا كردهاند .