كشورگشايىها كردهاند و قدرت خود را در هر مكانى گسترش دادند ، روايت مىكند ؛ امّا همه در برابر فريب زيبايى يا گسترش مال و جاه و قدرت و شهوت پنهان يا آشكار سقوط كردند و در مهلكه افتادند و در دنيا و آخرت دچار خسران گشتند . چه درست گفت قرآن كه :
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا . الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
« 1 » .
تلاش به گمراهى منجر نمىشود ، مگر اين كه انسان رهبرى را به دست نفس بسپارد و بندهء ذليل هواى نفس گردد . چه خوب فرمود پيامبر ( ص ) كه : « دشمنترين دشمنان تو ، نفس توست كه ميان دو پهلويت قرار گرفته است . » و راهى به پيروزى در نبرد با نفس جز به مجاهده نيست ؛ و مجاهده زمانى است كه شعلهء ايمان زبان كشد و آتش صبر ، فروزان گردد .
مكزون سنجارى ، با بصيرتى نافذ و حكمتى بليغ ، توانسته است با عباراتى موجز تعريف و خلاصهاى از مجاهدت ارائه نمايد . دربارهء تزكيهء نفس مىگويد : « جهاد آدمى با نفس خويش ، در مخالفت با هواى نفس و محافظت بر فرمان و واجبات خداوندى و سنّت درست پيامبرش در طاعات ، و دورى از گناه و حرام مىباشد . » اين سخن ، تنها دربردارندهء جزئى از اجزاى مجاهدت ظاهرى و آشكار است كه بر كسى پوشيده نيست ، امّا اجزاى ديگر پنهانند ، كه تنها خاصّان و آنهايى كه بهرهء وافرى از معرفت و حكمت دارند و از عنايت الهى به وفور برخوردارند ، بر آن قادرند . مكزون بخشى از اين اجزا را چنين ذكر مىكند : « عبارت است از : مجاهدت طالب علم حق در ترك امور مألوف و شهوات ، و تصفيهء نفس از عقايد فاسد و خيالهاى دروغين ، و تلاش او در خدمت به مؤمنان و صبر بر ناملايمات و مورد امتحان واقع شدن نسبت به آنها ، و انكار آنهايى كه به وى درشتخويى و سرزنش مىكنند . تا آنجا كه مىتواند به دست و زبان و قلبش - و تلاش در انجام كارهايى كه وى را از عالم حس به عالم قدس مىبرد . » در عبارت اخير ، تمام اجزاى مجاهدت كه او و ديگر عارفان ذكر كردهاند ، وجود دارد .
قشيرى از استادش ابو على دقّاق چنين نقل مىكند : « كسى كه ظاهرش را به مجاهدت
هامش
( 1 ) - كهف ( 18 ) آيات 103 و 104 : بگو : آيا از زيانكارترين انسانها آگاهتان كنم . كسانى [ اند ] كه كوشش آنها در راه زندگانى دنيا نقش بر آب شده است ، و ايشان چنين مىانگارند كه نيكوكردارند .