تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
نامألوف باشند . نفس به مثال آرام مىگيرد و اگر مثالى نباشد تا از وحشت و غربت انس گيرد ، وقتى با آن الفت گيرد و با چشم عقل و بدون مثال در آن تأمّل كند ، در آن هنگام تأمّل مثالهاى آن بر نفس آسان مىگردد . شايد ابن قيّم جوزى به سخن ابن مسكويه نظر داشته و از آن استفاده برده كه در كتاب الامثال فى القرآن الكريم با تعليل وجود مثل و تشبيه مىگويد : « علّت آن ( تشبيه چيزى به چيزى ) به حكم آن و تقريب به ذهن كردن معقول به محسوس و يا يكى از محسوسها به ديگرى و تعريف يكى به‌واسطهء ديگرى ؛ مثل
مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً
« 1 » . اين كلام از تعريفهاى خوب براى مثل به حساب مىآيد . سخن درست و خوبى كه او يا استاد خطيب ( محقق كتاب ) در الامثال فى القرآن مىگويد اين است كه : « خداوند و رسولش براى تقريب به ذهن كردن مقصود و تفهيم معنا و رساندن معنا به ذهن مخاطب و حاضر كردن معنا در نفس مخاطب به شكل مثالى ، مثالهايى مىزنند ؛ كه به تعقّل ، فهم و ثبت و به حافظه سپردن آن به واسطهء به حافظه سپردن مثال آن نزديكتر است ؛ چون نفس به نظاير و شبيه‌ها انس دارد و از غرابت و وحدت و عدم شباهت گريزان است . انس گرفتن نفس و سرعت پذيرش آن و پيروى از مثال درست ، امرى است كه كسى منكر آن نيست . هرگاه مثالها گويا باشند ، معنا ظهور و وضوح بيشترى مىيابند ؛ پس مثالها نشانه‌هاى معناى مراد هستند و اين خاصيّت عقل و خرد و ثمرهء آن است . » در مجمع البيان ، در ذيل آيهء
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 2 » آمده : واحدى به اسناد از جابر مىگويد : « پيامبر ( ص ) وقتى اين آيه را تلاوت كردند ، فرمودند : عالم كسى است كه خداوند به او عقل داده است و به طاعت او مىپردازد و از خشم او مىپرهيزد . » چقدر به تأمّل و دقّت در ما يعقلها الّا العالمون نياز داريم تا بفهميم ، عالم كسى است كه به علم گسترده دست يافته و از عقل انديشه‌ورز بهره‌مند گشته ؛ و او كسى است كه
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 17 : داستان ايشان همچون داستان كسانى است كه آتشى افروختند . ( 2 ) - عنكبوت ( 29 ) آيهء 43 : و اينها مثلهايى است كه براى مردم مىزنيم ؛ و جز دانشمندان ، كسى دربارهء آنها تعقّل نمىكند .
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 541 | صالح عضيمة / سيد حسين سيدى