ماثلا » ، يعنى واضح و روشن امّا مبرّد مىگويد : « مثل برگرفته از مثال است و اصل در آن تشبيه است . « مثل بين يديه ، يعنى انتصب ( جلو او ايستاد و شبيه تصوير نصب شده است ؛ يعنى تمثال ) . تشبيه همسانى و مشابهت ايجاد مىكند ، و فرق بين آنها آنگونه كه در لسان العرب آمده ، اين است كه در مساوات بين دو چيز متفاوت و موافق مىباشد . مىگوييم ، رنگ آن مثل رنگ اوست ، و طعم آن مثل طعم اين است . اگر به طور كلّى گفته شود : « هو مثله » ؛ يعنى جانشين او مىشود . و اگر گفته شود « هو مثله فى كذا » ؛ يعنى او از يك جهت مساوى آن است . » پس تعريف مثل اين است : « شيئى كه به آن مثال زده شده ، كه بهواسطهء آن معانى روشن مىگردد ، و آن صفت آن شىء است . »
مىتوان از تعريف راغب استفاده كنيم ، كه مىگويد : « مثل عبارت است از سخنى دربارهء چيزى كه شبيه سخنى دربارهء چيز ديگر باشد و بين آن دو مشابهتى باشد تا يكى ديگرى را بيان كند و به تصوير كشد ؛ مثل : « الصّيف ضيعت اللبن » ( در تابستان شير را تباه كردى ) . كه شبيه است با اين سخن : « در زمان ممكن كار را ضايع و تباه كردى . » بر اينگونه خداوند مثالى نزده است . فرمود :
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
« 1 » ؛ و
وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ
« 2 » . از سخنان راغب كه شايسته توجّه است اين كه : « گاهى به جاى توصيف شىء ، به مثل تعبير مىشود ؛ مثل :
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ
« 3 » . دومى عبارت است از : مشابهت با غير ، در يكى از معانى ، هرمعنايى كه باشد ؛ و فراگيرترين الفاظ است كه براى مشابهت وضع شده ، چون ندّ در امورى گفته مىشود كه تنها در جوهر و ذات مشاركت داشته باشند ؛ و شبه ( به كسر شين و سكون باء ) تنها در امورى گفته مىشود كه در كيفيّت مشاركت داشته باشند ؛ و مساوى تنها در امورى كه در كميّت مشاركت داشته باشند ؛ و شكل تنها در امورى كه در اندازه و مساحت مشاركت دارند .
در لسان العرب - كه مثل آن را راغب در مفردات نقل مىكند - آمده : « مثل به معناى صفت و
هامش
( 1 ) - حشر ( 59 ) آيهء 21 : و اينها مثلهايى است كه براى مردم مىزنيم ، باشد كه انديشه كنند .
( 2 ) - عنكبوت ( 29 ) آيهء 43 : و جز دانشمندان ، كسى دربارهء آنها تعقّل نمىكند .
( 3 ) - رعد ( 13 ) آيهء 35 : وصف بهشتى كه به پارسايان وعده داده شده است .