نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ
« 1 » . ممكن نيست كه مراد از آن تنها كلام باشد ، و يا آيات و كتابها و پيامبران ؛ بلكه مراد از آن اشيايى است پايانناپذير ؛ و كلام و وحى و رسولان تنها بخش كوچكى از اين اشيايند .
در تفسير منسوب به ابن عربى آمده است كه ، منظور از دريا در اينجا ، درياى هيولايى است كه قابليّت صورتهاى معدّهء آن در ظهورند ، و كلمات ، همان معانى و حقايق و اعيان و ارواح كه نامتناهىاند ، و درياها چگونه با آن برابرى كنند ، در حالى كه پايانپذيرند ؟
ابن عربى در التراجم مىگويد : « كلمات همان موجوداتند . » شارحان فصوص الحكم ، از جمله قيصرى و عبد الرزّاق كاشانى مىگويند : عبارت شيخ در آغاز كتابش « جايگاه حكم بر قلب كلمات است . » يعنى حقايق انبياء و اولياء كه از عالم جبروت مجرّدند و نزد اشراقيون انوار قاهره نام دارند . امّا قيصرى مىگويد : « همانگونه كلماتى كه تلفظ مىكنيم چيزى جز تعيّنات در ذات ، نفسى از درون ما خارج مىشود ، نيست ، كلمات خداوند هم چيزى جز تعيّنات در نفس رحمانى كه جوهر فرد ناميده مىشود ، نيست .
كاشانى معتقد است ، اين كلمات همان « واسطههاى بين حق و خلقند كه بهواسطهء آنها معانى موجود در ذات حق به آنها مىرسد ؛ مثل كلماتى كه بين متكلّم و مخاطب براى افادهء معنايى كه در نفس متكلّم براى مخاطب وجود دارد . » بر اين معنا ، به آيهء
إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ
« 2 » و دعاى پيامبر ( ص ) كه مىفرمود :
« أعوذ بكلمات اللّه التامات »
و
اعوذ باسمك الأعظم و بكلمتك التّامة »
استدلال مىكند . كاشانى سپس مىگويد : « اين كلمه بر هر موجودى كه از خداوند صادر مىشود براى دلالت بر معانيى در ذاتش اطلاق مىشود ، و لذا مجرّدات به تامات مقيّد شدهاند . »
هامش
( 1 ) - لقمان ( 31 ) آيهء 27 : و اگر آنچه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد ، سخنان خدا پايان نپذيرد .
( 2 ) - نساء ( 4 ) آيهء 171 : مسيح ، عيسى بن مريم ، فقط پيامبر خدا و كلمهء اوست .