در درگاه خداوند دعا و زارى كرد . بعضى هم به نقل از ابن مسعود مىگويند ، آن دعا اين بود :
سبحانك اللّهمّ و بحمدك و تبارك اسمك و تعالى جدّك ، لا إله إلّا أنت ظلمت نفسي فاغفرلي فانّه لا يغفر الذنوب إلا أنت . وقتى دانستيم كه آدم ( ع ) از آغاز آفرينش پيامبر بوده است ، نادرستى و ضعف اين تفسير را درمىيابيم . راغب در مفردات به نقل يكى از آنها مىگويد : « امانتى كه بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه شد . » چه سخن و الا و دقيقى ! شايسته نيست كه آيهء
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 1 » از نظر دور بماند ؛ كلماتى كه آدم ( ع ) بعد از آن دريافت كرد ارتباط تنگاتنگى با اين نامها دارند . علّامه طباطبايى در اين باره مىگويد : « در تمام آنچه كه از اسماء به او تعليم داد ، امرى است به نفع گناهكار وقتى كه گناه كرد و نافرمان وقتى كه نافرمانى كرد ؛ و شايد تلقّى و دريافت او از پروردگارش به يكى از اين اسماء مربوط باشد . » شيخ صدوق در معانى الاخبار از سعيد بن جبير و او از ابن عباس روايت مىكند كه اين كلماتى كه آدم ( ع ) دريافت كرد همان اهل بيت و همان پنج تنى هستند كه خداوند پليدى را از آنان زدود و پاكشان گرداند .
سلطان محمّد گنابادى مىگويد ، عبارت است از : « لطايف وجودى كه همان توحيد ، نبوّت و ولايت و مراتب هريك و مراتب عالمى كه نهايت ندارد ، مىباشد . كلمه ، همان گونه كه بر كلمه لفظى و كلمه نفسانى كه همان حديث نفس است دلالت دارد ، بر عقايد و علوم و لطايف وجودى و مراتب وجود هم دلالت دارد . » اين تفسير براى كسى كه اهل تأمّل باشد ، ارتباطى ظريف با تفسير علّامه طباطبايى دارد .
امّا دربارهء كلماتى كه ابراهيم ( ع ) به آنها از جانب پروردگارش امتحان شد ، سيزده نظر وجود دارد ؛ كه بهترين و نزديكترين آن به روح قرآنى را برمىگزينيم . از جمله ، نظرى است كه از حسن بصرى نقل شده است كه ، خداوند او را به ستاره و خورشيد و ماه و ختنه كردن در بزرگسالى و آتش و قربانى كردن فرزند و هجرت آزمود . ديگران روايت كردهاند كه دربر دارندهء نشانههايى ديگر از امامت و تطهير كعبه و بالا بردن ستونهاى آن و اسلام بوده است .
در معانى الاخبار شيخ صدوق آمده ، مفضّل بن عمر از امام صادق ( ع ) سؤالهاى متعددى
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) آيهء 31 : و [ خدا ] همهء [ معانى ] نامها را به آدم آموخت .