جذابيّت و لذّت آن است كه تنها مىتوانيم به مختصر آن بپردازيم . او مىگويد : « مراد از كلمات ، مراتب وجود است كه همان شؤون انسانى انسان است كه مستلزم كمالات انسانى نفسانى ، از قبيل اخلاق ، نبوّتها ، رسالتها و امامت ، است . و مراد از ابتلا و امتحان به آنها ، عرضهء آنها بر او با به وديعت نهادن نمونهء كلّ وجودش بود ، به طورى كه احساس كند و لذّت ببرد و به اصل آن اشتياق ورزد ، و به شوق آن متحوّل گشته ، تا به حقيقت آن برسد و به آنها تحقّق يابد .
اگر خداوند بخواهد در بندهاى خير يا شرّى را ظاهر نمايد ، او را به چيزى از غيب مىآزمايد ؛ يعنى او را آگاه مىسازد كه در ماوراى شهادت ، چيزى وجود دارد . نخست به آن شك مىورزد و مشتاقش مىشود و پيرامون ظنّ و گمانش مىگردد و از حركت به نيازهاى نفسش آرام مىگيرد تا ظنّ او به علم تبديل مىشود . اشتياقش زياد مىشود و پيرامون علمش بيش از گمانش مىگردد تا علمش به وجدان مبدل مىشود ؛ و پيرامون وجدانش بيش از گذشته جولان مىدهد تا به شهود بدل گردد ؛ و پيرامون مشهودش بيش از گذشته جولان مىدهد تا اتصال برقرار شود ، و با آن ، آن قدر هست تا اتحاد يابد و آن قدر ملازمت مىكند تا تنها متّحد بماند . مراد از إتمام كلمات اتمام آنها از نظر نسبت به او ( ع ) است نه از جهت خودشان ، چون آنها از حيث خودشان تامّند و حتّى فوق تام ؛ و تماميّت او ، نسبت آنها به تمكّن در تحقّق آنهاست . معنا به كوتاهى چنين است : خداوند ابراهيم را به چشاندن طعمى از لطايف وجودى غيبى و بوييدن رايحهاى از آن مىآزمايد ؛ پس مىيابد ، لذّت مىبرد ، مشتاق مىشود ، به حركت درمىآيد ، درمىآميزد ، وصل مىشود و متّحد مىگردد . هريك از اين درجات ، اوّلش چشاندن و آخرش اتّحادى است كه همان رجوع و بازگشت به خداوند است .
سپس به كلماتى مىرسيم كه پايان ندارند ؛ چه اميد است كه شرح آن هم پايانى ندارد ؟
در قرآن آمده است :
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً
« 1 » . و آيهء
« وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما
هامش
( 1 ) - كهف ( 18 ) آيهء 109 : بگو : « اگر دريا براى كلمات پروردگارم مركّب شود ، پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان پذيرد ، قطعا پايان مىيابد ، هرچند نظيرش را به مدد [ آن ] بياوريم .