شد ، كهانت ( فالگيرى و غيبگويى ) هم قطع شد . شيطانهايى كه استراق سمع مىكردند ، آتش سوزندهء نگهبان يافت شدند . طبرى و ابن اثير و مسعودى مىگويند : آيهء
وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً
« 1 » ؛ و
وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً
« 2 » ، دربارهء همين حادثه است ؛ حادثهء منع نمودن شيطانها از استراق سمع .
پس ، كاهن كسى است كه بهواسطهء جنّى خبر مىدهد ؛ و تنها كاهن مىتواند او را ببيند . كهانت هم كلامى است كه خود كاهن يا جنّ او القا مىكند ، و پاسخى است بر پرسشهاى كاهن . وقتى جنّ روح باشد ، طبيعى است صدور آن كلام را از روحى تصوّر كند كه لمس كردن و ديدن آن ممكن نيست ؛ مىبيند و مىشنود و مىفهمد و به آنچه كه از وى خواسته مىشود ، پاسخ مىگويد .
كاهن در اثناى كهانت خود ، غالبا در حالت غيب يا شبه غيب به سر مىبرد ، چون در اين اثنا با دنيايى سخت و دشوار در ارتباط است كه هر انسانى تحمّل آن را ندارد و يا به خاطر ارتباط او با روح است ؛ و ارتباط روح با جسم كاهن امرى است سخت و دشوار كه عرق از او سرازير مىشود ؛ بهويژه اگر متكلّم ، خود كاهن باشد .
غيبگويى ، اغلب در مكانى آرام و تاريك مىباشد ، چون آرامش و تاريكى تأثيرى زياد بر نفس دارند . در بيشتر اوقات ، بخورى سوزانده مىشود كه تا پايان خبر دهى ادامه دارد ؛ چون بخور هم از بوهاى خوشى است كه در روح تأثير مىگذارد ، و به سرعت آن را به آن مكان مىآورند . و در ضمن ، تأثيرى خاص بر اعصاب دارد ، چون در آن مادّهاى است مناسب در تلقين كسى كه قصد مشورت با كاهن را دارد .
گفتهاند كه ، مردم وقتى نزد كاهنان مىآمدند ، براى تأكيد بر درستى فالگيرى و ميزان دانش آنها ، آنها را مىآزمودند ؛ و آن ، از طريق پنهان كردن چيزى كه نمىشد آن را پيدا كرد ، يا وضع معمّا و امثال آن بوده است . بعد از كاهن مىپرسيدند ؛ اگر پاسخى مىداد كه بر شناخت
هامش
( 1 ) - جن ( 72 ) آيهء 8 : و ما بر آسمان دست يافتيم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهايى شهاب يافتيم .
( 2 ) - همان ، آيهء 9 : و در آسمان ، براى شنيدن ، به كمين مىنشستيم كه [ امّا ] اكنون هر كه بخواهد به گوش باشد ، تير شهابى در كمين خود مىيابد .