كاهن
وقتى بخشى از قرآن نازل مىشد ، در دل و جان مؤمنان حيرت و شگفتى ايجاد مىكرد و بر ايمانشان مىافزود ، و بينش و فهم آنها را گسترش مىداد و احساسشان را در آيات و معجزات خالق تحريك مىكرد ؛ و همچنين در دل مشركان معاند هم حيرت و شگفتى برمىانگيخت و آنها را مدهوش مىساخت ؛ ولى برعكس ، تنها بر تكذيب و مخالفت آنها و عناد بر مقابله و تحدّى مىافزود . آنها در شگفتى از سر استكبار ، مىپرسيدند : اين قرآن از كجاست ؟ چه كسى آن را به اين ساختار ، كه آنها با آن آشنا نيستند ، درآورده است ؟ چه كسى اين سبك را براى او ديكته مىكند ، كه آنها با آن آشنايى ندارند ؟ اين تأثير شگفت در دل و جان از كجاست ؟
قرآن از كلام خودشان است ، ولى با بيان آن آشنا نيستند و فصاحت آن را درك نمىكنند . تنها داراى ويژگيهاى شعرى نيست تا آن را شعر بنامند ، و تنها ويژگيهاى نثر را هم ندارد تا نثر بنامند ؛ داراى صفات شعر و نثر باهم است و نشانههايى از خطابه نيز در آن هست ، و نشانههايى از ضرب المثل ، حكمت و موعظه ؛ كه آنها را از نامگذارى برآن ناتوان ساخت و در شناخت منشأ آن هم عاجز بودند . از اين رو ، بر پيامبر اسلام ( ص ) تهمتهايى كه مىشناختند و يا نمىشناختند ، زدند و سخنان و ياوههايى متفاوت گفتهاند كه از بين اين سخنان و تهمتها ، يكى كاهن است ؛ يعنى كسى كه از جن يا ارواح خبيث ، اين قرآن را كه موجب حيرت و شگفتىشان گشت ، فراگرفته است . قرآن اين تهمتها را رد مىكند و با ردّ