و دانش وسيع او دلالت مىكرد ، آنگاه دربارهء خودشان و مطلبى كه به خاطر آن نزد وى مىآمدند ، از او مىپرسيدند . براى كاهنان ، پاداش هم وجود داشت ؛ و عرف غالب آن است كه كهانت تنها با دادن چيزى به كاهن درست است ، چون جن وقتى شيرينى غيبگويى را نبيند به خبر دادن رضايت نمىدهد .
كهانت بر قدرت شخصى و ذكاوت كاهن متّكى است ، نه مثل پردهدارى كه از پدر به فرزند ارث مىرسد . حتّى ممكن است ، اين توانايى در غيبگويى و خبر از آينده دادن را هر كسى در خود ببيند و ادعاى كهانت كرده ، خود را كاهن بشمارد و به نام أرباب سخن گفته ، به نيرويى مرموز كه غيب را به او الهام مىكند ، سخن بگويد و جايى را در معبد يا مكان ديگر يا در خانهاش انتخاب كند . و كسى كه قصد مشورت با او در كارهاى مهم را دارد ، به نزد او بيايد ؛ هرچند اين قدرت در بيان آينده و خبرها و اسرار و غيبها و انجام دادن كارى ، مختلف و متنوّع باشد .
در سخنان منسوب به كاهنان ، قسم به ستارگان ، مثل خورشيد و ماه و شب و روز و درختان و بادها و كلمات و كوهها و رودها و پرندگان و امورى طبيعى از اين دست ، وجود دارد ؛ هدف از اين كار تأثير در نفس شنوندگان و شگفتگويى مىباشد تا از سبك رايج متفاوت باشد . نمونههايى از اين نوع سخن و سجع معروف به سجع كاهنان را روايت كردهاند و به كاهنان عصر جاهلى نسبت دادهاند .
كاهنان ، بنابه آنچه كه از قصّههاى راويان پيداست ، تأثيرى بزرگ در زندگى عرب قبل از اسلام داشتند و مردم در تأكيد بر كارهاى مهمّشان ، مثل اعلان جنگ يا كشف گناهى يا يافتن چيز گم شده و امثال آن ، با آنان مشورت مىكردند . خود كاهنان در جنگها شركت مىكردند و قوم خود را به جنگ تشويق مىنمودند كه برخى از آنان از قهرمانان شجاع بودهاند ؛ مثل : زهير بن جناب ، جذيمهء عبسى ، قلطف كاهن و مأمور كاهن قبيلهء مذحج .
كاهنان از طبقهء پست يا از سياهپوستان نبودهاند ، بلكه بعضى از آنها از بزرگان قبيله و از طبقهء اشراف بودند . بايد از اين طبقه باشند تا حكمشان در بين مردم نافذ باشد ، چون داراى عزّت و منزلت و مقام بودند . هر قبيلهاى كاهنى يا چند كاهن داشت كه افراد قبيله براى مشورت در كارهاى بزرگ نزد آنها مىآمدند . كاهن در كنار غيبگويى ، به عنوان قاضى به
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 491
مساهمون: صالح عضيمة
ص٤٩١