تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
« 1 » به همين مطلب اشاره دارد . كه مراد از « كسى كه قلب دارد » آن است كه ، نظاره‌گر اندكى از حقايق علم و عملش مىباشد كه خارج از تقليد صرف است و محقّقانه مىباشد . و قلب ، به لطيفهء سيّار انسانى و مرتبهء روحانى انسان ، بدون در نظر گرفتن مرتبه‌اى خاص ، اطلاق مىشود . پس نفس انسانى داراى شوؤنى بسيار است ، مثل خانه‌اى با اتاقهاى زياد در يك طبقه ، و داراى مراتبى فراوان است كه فوق يكديگرند و هر شأن و مرتبهء آن قلب ناميده مىشود . نكتهء جالبى كه ايشان در سورهء يوسف دارند اين است كه معتقدند قلب هفت ريخت دارد : 1 - صدر ( سينه ) كه محلّ نور اسلام و ظلمت كفر است ؛ چنان كه در قرآن آمده است . 2 - قلب كه محلّ ايمان است :
كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ
« 2 » ؛
وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ
« 3 » . 3 - پردهء دل كه محلّ محبّت بشرى مربوط به خلق است .
قَدْ شَغَفَها حُبًّا
« 4 » . 4 - فؤاد ، كه محلّ مشاهدهء انوار غيبى است :
ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى
« 5 » . 5 - خون دل ، كه محلّ محبّت الهى است . 6 - سويداى قلب ، كه محلّ مكاشفات و علوم دينى است . 7 - مهجة ( خون دل يا روح ) كه محلّ تجلّى اسماء و صفات الهى است . باباطاهر مىگويد : « قلب را به خاطر تحوّل و دگرگونىاش قلب ناميده‌اند ، كه در هر گردش آن علمى است و هر علم به حقيقتى منجر مىشود و هر حقيقت آن راهى است به شناخت خداوند . » و عين القضات در شرح آن مىگويد : « حق تعالى در هر حالى به نوعى تجلّى مىكند ، و قلب عارف براى هر تجلّى ادبى را مىشناسد كه متناسب با موقعيّت آن باشد ؛ او هميشه با حق و مرادهاى وى در گردش است ؛ هرگاه به اسم لطيف تجلّى كند ، مىفهمد كه مراد او شكر بر نعمتهاست و در هر گردشى مراد حق را مىفهمد ؛ و هر فهم و
هامش
( 1 ) - ق ( 50 ) آيهء 37 : قطعا در اين [ عقوبتها ] براى هر صاحبدل و حق نيوشى كه خود به گواهى ايستد ، عبرتى است . ( 2 ) - مجادله ( 58 ) آيهء 22 : در دل اينهاست كه خدا ايمان را نوشته . ( 3 ) - حجرات ( 49 ) آيهء 14 : و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده است . ( 4 ) - يوسف ( 12 ) آيهء 30 : سخت خاطر خواه او شده است . ( 5 ) - نجم ( 53 ) آيهء 11 : آنچه را كه دل ديد ، انكارش نكرد .
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 486 | صالح عضيمة / سيد حسين سيدى