شده ، كه اگر با علم و عمل آن را تزكيه كند ، به گوهر نخستين و بى عيب شباهت مىيابد ؛ و هرگاه اعتدال مزاج يابد و از اضداد رها گردد ، به آسمانها پيوند خواهد يافت . »
آنگاه به شرح حديث پيامبر ( ص ) مىپردازد كه فرمود : « هر قلبى دو چشم دارد ، اگر خداوند ارادهء خير براى بندهاى كند ، دو چشم او را كه از آن قلب است ، مىگشايد تا بدان واسطه ملكوت را مشاهده كند . » كه به نهايت صدق و نيكويى مىرسد . همان گونه ، ديدن چشمى كه براى مشاهدهء عالم ملك است ، تنها به رفع موانع و تحقّق شرايط ممكن است ؛ مثل برخورد نور چشم به نورى ديگر ؛ مثل نور خورشيد و ماه يا آتش . بصيرت قلب براى مشاهدهء عالم ملكوت نيز به رفع وابستگيها و موانع و تحقّق شرايط ممكن است ؛ مثل اشراق نور ديگر ؛ يعنى نور حق بر آن ، و يا بعضى از مقرّبان او ؛ مثل نور عقل فعّال . برخى از اهل معرفت مىگويند : « اوّلين چيزى كه در قلب عارف ظاهر مىشود ، آنهايى كه خداوند سعادتشان را مىخواهد ، نورى است كه بعد اين نور به روشنى و سپس به شعاع نور و سپس به ستارگان و آنگاه به ماه و بعد خورشيد تبديل مىشود ؛ هرگاه نور در قلب ظاهر گردد ، دنيا و آنچه در آن است در قلبش سرد مىشود ؛ اگر به روشنى و پرتو بدل گردد ، آن را ترك مىكند ، و هرگاه به شعاعى تبديل شود نسبت به آن زهد مىورزد ، و هرگاه به ستارگانى تبديل شوند ، دنيا و لذّتهاى آن را ترك مىكند ، و هرگاه به ماه تبديل شود نسبت به آخرت و هرچه در آن است زهد مىورزد ، و هرگاه به خورشيد بدل گردد به دنيا و آخرت و هر آنچه در آنهاست بى توجّه مىشود و تنها پروردگارش را مىشناسد و جسمش نور ، قلبش نور و كلامش نور مىباشد .
امّا آنهايى كه از اين انوار محرومند ، كسانىاند كه خداوند اشاره كرده است :
الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي
« 1 » .
حكيم سلطان محمّد گنابادى معتقد است : قلب بر مرتبهاى بين نفس و عقل اطلاق مىشود ، و انسان در اين مرتبه چيزى از حقايق معلوم و ثمرات اعمالش را درك مىكند كه با شؤون علوم و افعالش سازگارى دارد . لذا گفته مىشود : قلب معدن مشاهده است ؛ يعنى مشاهدهء شىء جزئى از حقايق علوم و اعمال . آيهء
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى
هامش
( 1 ) - كهف ( 18 ) آيهء 101 : [ به ] همان كسانى كه چشمان [ بصيرت ] شان از ياد من در پرده بود .