قلب
قلب را بدان جهت قلب گفتهاند كه ميان دو جهان فرشتگان و شيطان در تغيير و دگرگونى است ؛ و اين تغيير و تحوّل در علوم ، احوال ، شؤون و دگرگونيها و انتقال از حالى به حالى شدن است . گاهى در حالت حزن و گاهى شادى ، گاهى در خوشبختى و گاهى در بدبختى ، بين قبض و بسط ، محو و صحو است . كمتر بر يك حال و روش استقرار مىيابد ؛ تغيير و دگرگونى آن به قضا و قدر الهى است . در حديث آمده است : « قلب همچون پر كاهى است در بيابان كه باد آن را به حركت درمىآورد . » در حديث ديگر آمده است : « قلب مؤمن ميان دو انگشت از انگشتهاى خداوند است كه هرطور بخواهد آن را مىچرخاند . » شاعر هم گفته است :
قد سمىّ القلب قلبا من تقلّبه * فاحذر على القلب من قلب و تحويل « 1 »
شريف جرجانى در تعريف قلب مىگويد : « لطيفهاى است ربانى ؛ و با اين قلب صنوبرى شكل كه در قسمت چپ سينه واقع شده ، ارتباطى دارد ؛ و آن لطيفه همان حقيقت انسان است ؛ حكيم آن را نفس ناطقه مىنامد و روح ، باطن است و نفس حيوانى ، مركب . و آن ، مدرك جهان انسان ، مخاطب و طلبكننده و سرزنشكننده است . » اين تعريف تقريبا برگرفته از كتاب احياء علوم الدين غزّالى است ؛ دليل درستى ما بر اين سخن ، مقايسه است و از
هامش
( 1 ) - قلب ، به خاطر دگرگونى آن قلب ناميده شد ؛ پس از دگرگونى و تغيير آن بر حذر باش .