قضا
انديشهء بشرى مباحثى دقيقتر ، ژرفتر ، و پيچيدهتر از مباحث قضا و قدر نمىشناسد . در اينها امّهات مسائل فكرىاى وجود دارد كه آدمى پيوسته از زمانى كه با سخن گفتن و توجّه به خويشتن و عالم اطراف خود آشنا شد ، آنها را طرح مىكند . پرسش وى اين بود كه كجا بودهام ؟ اشياء كجا بودهاند ؟ چرا آفريده شديم ؟ چرا به اين شكل و ريخت آفريده شديم ؟ به كجا خواهيم رفت ؟ آيا آدمى در اعمالش مجبور است يا آزاد ؟ آزادى چيست ؟ اجبار چيست ؟
و ديگر مسائلى كه موجب برخورد و رويارويى انديشهها و استعدادها در ارائهء پاسخها شده است . اگر پيامبران و وحى نبود ، آدمى سرگردان و بى پاسخ مىماند و گريزگاهى نداشت كه از تاريكيهاى گمراهى و نيستى به آن پناه برد ، و حتّى به فهم اشارات پيامبران و معانى وحى دست نمىيافتند ؛ هرچند كه وضوح و روشنى در آن از آسمان روشنتر و از خورشيد تابستان نورانىتر است .
مايلم قبل از وارد شدن به معنايى گسترده كه در برابر قدر دارد ، به ارائهء معانى ديگرى كه قرآن در باب لفظ قضا آورده ، بپردازم . بهترين كسى كه به اين معانى پرداخته راغب اصفهانى در مفردات است . مىگويد : « قضا يعنى فرمان قاطعانه ، چه قولى و چه عملى . و هر يك از اين دو به وجه الهى و بشرى است . قول الهى مثل آيهء
وَ قَضى رَبُّكَ
« 1 » ؛ يعنى به آن فرمان
هامش
( 1 ) - اسراء ( 17 ) آيهء 23 : پروردگار تو مقرّر كرد .