و لا بدّ بعد الموت من أن تعدّه * ليوم ينادي المرء فيه فيقبل
فان كنت مشغولا بشىء فلا تكن * به غير الّذي يرضى به اللّه تشغل
فلن يصحب الإنسان من بعد موته * و من قبله الّا الّذى كان يعمل
ألا إنّما الانسان ضيف لأهله * يقيم ليلا بينهم ثمّ يرحل « 1 »
هامش
( 1 ) - براى خود از اعمالت دوستى برگزين ، كه دوست آدمى در قبر كارهاى اوست .
ناچار بعد از مرگ بايد آن را ، براى روزى كه انسان ندا درمىدهد ، فراخوانى و بپذيرد .
اگر به چيزى مشغولى ، به غير از آنچه كه خداوند از آن راضى است ، مشغول مشو .
آدمى پس از مرگش و قبل از مرگش ، تنها با عملش مصاحبت مىكند .
البته انسان مهمان خانوادهاش مىباشد ، اندكى در ميان آنها مىماند ، آنگاه مىرود .