تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
امام صادق ( ع ) چنين است : « خداوند در روز قيامت از قضاى تكوينى بندگان نمىپرسد ، بلكه مورد سؤال در روز قيامت ، اعمالشان از حيث موافقت و مخالفت حكم شرعى است كه همان حلال و حرام است ؛ اين همان عهد و پيمان است . » پس از بيان اين دو اثر ارزشمند و شرح و تعليق بر آنها ، اكنون ساده است كه معناى دقيق قضا را از عبد الرّزاق كاشانى در كتاب الرسالة فى القضاء و القدر بشنويم . مىگويد : « قضا عبارت است از : ثبوت صورتهاى همهء اشياء در عالم عقلانى به وجه كلّى . » طبعا به اين مطلب اشاره دارد كه از حدّ زمان و مكان خارج است و در وجود جايى ندارد . به نظر او ، « عالم روحانى باجوهر مجرّد خود ، جايگاه قضاست . . . و صورت كلّى در عالم قضا ، به خاطر نهايت صفا و به خاطر شدّت نورانيّت با وجود معلوم بودن آن ، ديده نمىشود ؛ مثل آيينهء روشن كه چشم را از درك تصاوير موجود در آن به خاطر پرتوش ، بازمىدارد . » سخن را در اين باب به درازا مىكشاند و به گونه‌اى توصيف مىكند كه گويى از توصيفى كه ما مىشناسيم خارج است . صورتها در آن همان نيروهاى مجرّدند . يا آن گونه كه مىگويد : انوارى چيره و مؤثّر در نفوس و أجرام ، به‌واسطهء تأثير خداوند در آنهاست . و چيرگى آن كه همان تأثير در ديگرى است ، صورت صفت قاهريّت خداوند و اثرى از آثار قدرتش مىباشد . چنان كه نورانيّت آن ، عظمتى از عظمتهاى ذات اوست . بدين ترتيب ، فرشتگان مقرّب ، و عالم آنها ، عالم قدرت است . همان گونه كه از آن صورتها و حقايق اشياء ، به افاضهء حق از آن افاضه مىكنند ، همچنين صفات و كمالات آن كه نقص آن را جبران مىسازد ، از آن بهره مىرساند . لذا عالم جبروت ناميده مىشود ؛ كه به اعتبار آن است كه در طلب كمالات آن ، و توجّه به آن هنگام فقدانش ، و حفظ آن هنگام حصول تا آن‌جا كه ممكن است ، آن را جبران مىكند ؛ اين همان صورت صفت جباريّت خداوند است . پيداست كه آن حقايق و كمالات فيضان گرفته از آن ، اگر در آن ثابت نباشند ، فيضانش از آن نخواهد بود . بنابراين آن حقايق به أعيان خود و كمالات خود در آن نقش بسته‌اند ، و به اين اعتبار عقول ناميده مىشوند . اين نقش بستن همان صورت قضاى الهى است كه جايگاهش عالم جبروت است ، كه امّ الكتاب ناميده مىشود و در قرآن به آن اشاره شده
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 478 | صالح عضيمة / سيد حسين سيدى