خوب در انسان بد تأثير مىگذارد ؟ همنشينى چه فايدهاى براى نفس دارد ؟
ابن مسكويه در پاسخ دوستش مىگويد : « همنشين از همنشين خود پيروى و همانندى كسب مىكند و همانگونه كه اشياى طبيعى در مجاورت هم روى هم تأثير مىگذارند ، وضع و حال نفس همچنين است و طبيعت هم شبيه به نفس است ؛ چون شبيه سايهء نفس است و شأن شىء قويتر در طبيعت آن است كه ضعيفتر را به سوى خود تغيير مىدهد و به خود شبيه مىسازد ، چنان كه اين وضع را در شىء گرم و سرد ، تر و خشك مىبينى ؛ و به خاطر تأثير مجاورت است كه بيماريها در بدن ايجاد مىشود ، و به سبب آن بهوسيلهء داروها علاج مىشود . از آنجايى كه نفس ما هيولايى است ، شر ، طبع آن و خير براى آن زحمت و از راه آموزش است . پس همهء ما نيازمنديم كه به خير خود را در رنج افكنيم تا از آن استفاده كنيم و بهره بريم ؛ در ضمن ، تنها تحصيل صورت آن براى ما كافى نيست ، مگر آن كه با آن الفت داشته باشيم و به آن عادت كنيم و زمان زيادى را ، آن حالتى كه از آن نصيب نفس ما مىشود ، تكرار كنيم تا بعد از حال بودن ، به ملكه و سرشت تبديل گردد .
امّا شر ، به رنج و تحصيل آن نيازى نيست ، بلكه كافى است كه نفس را با آنچه كه مىخواهد به حال خود رها كنيم و به طبيعتش واگذاريم ، چون از خير خالى است ؛ و خالى بودن از خير همان شر است . پس شر امرى قائم به ذات نيست ، بلكه همان عدم خير است .
لذا گفته شد : هيولا معدن شر و سرچشمهء آن است ، چون از همهء صورتها خالى است ؛ پس شرّ نخستين و بسيط همان عدم است كه بعد مركب مىشود و علّت تركيب آن ، عدم بودن است كه با هيولا قرين است .
نفس از نفسى كه همنشين اوست ، شباهت مىگيرد و از آن پيروى مىكند ؛ و شر هم از خير سريعتر به آن سو مىرود ؛ چون نفس ما هيولايى است . منظور اين است كه قابليّت صورتهاى عقل را دارد و معقولات وقتى براى ما معقول مىگردند كه صورتهاى آن در نفس تثبيت شوند . لذا افلاطون مىگفت : « نفس جاى صورتهاست . » و ارسطو در آن به خوبى اين تشبيه را به كار برد ، چون استعارهاى خوب و اشارهاى گويا به معنايى كه مىخواست ، بوده است . پس بر ماست كه از همنشينى و آميزش با بدان بپرهيزيم . سخن عبيد بن ابرص را بپذيريم كه گفت :
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 471
مساهمون: صالح عضيمة
ص٤٧١