سلسلهء بزرگى از محسوسات . 2 - نبود راهنما و پيشوايى كه براى انسان اسباب هدايت را مهيّا كند و دستش را بگيرد و او را از گمراهى و غلتيدن در دامن شيطان نجات دهد . سخن او چنين است : « آدمى ذاتا بر وابستگى و اطاعت آفريده شده است و محل تصرّف عقل و شيطان است . چون در آغاز آفرينش ضعيف است و از محسوسات تجاوز نمىكند و محسوسات هم دامهاى شيطانند و تصرّف شيطان در وى قويتر و كاملتر است . وقتى توفيق رفيق او نباشد و به پير و شيخى كه از جانب خداوند راهنماى اوست ، دست نيابد و يا راهنمايى به راه نجات نداشته باشد ، شيطان بر او غالب خواهد شد ؛ به طورى كه راهى براى حاكميّت عقل باقى نمىماند و عقل هم راهى به حاكميّت بر آن ندارد . »
صوفيان بر وجود شيخ و مرشد تأكيد زيادى داشتند ؛ اين سخن مشهور در ميانشان هميشه نقل مىشود كه « هركس شيخى نداشته باشد ، شيطان شيخ او خواهد بود . » چون انسان به تنهايى نمىتواند حقيقت را بشناسد و به راه نجات از گمراهى و سرگردانى هدايت نمىشود ، و راهنماييهاى حواس و ارائهء اخبار و كشف و علوم به او ، به تنهايى نمىتواند به مسؤوليّت هدايت و ارشاد آدمى و انتقال وى از حالت شك و نابودى به امنيّت و آرامش بپردازد . لذا طرفداران حس وقتى اعلام كردند كه حس و آنچه را كه از محسوسات مشاهده مىكنيم ، رهبرى است كه در راه رسيدن به حقيقت خطا نمىكند و راهنماى شناخت يقينى و ثابت است و بعد از آن غايت و يقينى نيست كه طلب شود و به آن اميد داشت ، افراط كردهاند .
چنان كه صوفيان هم در اصرار بر شناخت شيخ و مرشدى كه راهنمايى كند و دستگيرى نمايد ، افراط كردهاند . چه بسا كه آن در شناخت بر ويژگيهاى طريقتهاى صوفيان و كيفيّت سلوك و پايبندى به آنها لازم باشد ، امّا حقيقت اين چنين نيست كه تنها در اين راهها محصور باشد ، بلكه راههاى رسيدن به آن نامحدود و جهتهاى آن بىشمار است . حقيقت آن است كه چارهاى از حس و شناخت بر محسوسات نيست و چارهاى هم از كسانى كه راه شناخت را تسهيل نمايند و ابزار رسيدن به يقين را ارائه دهند نيست ، چه شيخ باشد و چه مرشدى در طريقت ، يا مربّى و معلّمى در مدرسه و دانشگاه .
به معناى همنشين بد و دوست يا همصحبت گمراه هم آمده است ؛ مؤمن وقتى وارد بهشت مىشود و از نعمت جاودان آن بهرهمند مىشود و در آنچه كه خداوند به او
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 469
مساهمون: صالح عضيمة
ص٤٦٩