تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
وعده حق داده است . زندگى مىكند ، خداوند را به خاطر اين سرنوشت سپاس مىگويد و به خاطر نجات يافتنش شكر مىگذارد . آن‌گاه دوستى را در دنيا به ياد مىآورد كه به زندگى پس از مرگ همچون او اعتقادى نداشت ؛ امّا خداوند بر او به خاطر هدايت و يقين منّت نهاده و آن اوهام و وسوسه‌ها را از وى دور نموده است . آن‌گاه از بهشت سر برمىآورد و به دنبال دوستش مىگردد ، كه او را با جهنّميان در عذاب جاويد مىبيند . با خطاب به او مىگويد : آيا آنچه را كه به آن اعتقاد داشتى ، ديدى ؟ تو كه آن را تكذيب مىكردى و به تكذيب آن هم دعوت ؛ اگر نعمت و توفيق خداوندى نبود من هم با تو در اين عذاب ماندگار به سر مىبردم . آياتى كه اين صحنه را به تصوير مىكشند ، عبارتند از :
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ إِنِّي كانَ لِي قَرِينٌ
« 1 » ؛
يَقُولُ أَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ
« 2 » ؛
أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَدِينُونَ
« 3 » ؛
قالَ هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ
« 4 » ؛
فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَواءِ الْجَحِيمِ
« 5 » ؛
قالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدْتَ لَتُرْدِينِ
« 6 » ؛
وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ
« 7 » . در اين‌جا ، اهميّت بحث ، ما را به سخن گفتن در باب نقش همنشينان در زندگى و تأثير دوستان در اصلاح و انحراف ، و نقش گروه در جلب خير و هدايت و دفع شر و گمراهى ، مىكشاند . انسان با دوستان و ياران زندگى مىكند ، و از هريك عادت و رفتارى كسب مىكند ، و از سخنان دوستان و همنشينان و افعالشان تأثير مىپذيرد ؛ گروهى تأثير سازنده و نيكى دارند و گروهى تأثير بد . ابو حيّان توحيدى به اين مسأله توجّه زيادى كرده و در الهوامل و الشوامل با توجّه به دوستش ابن مسكويه از وى مىپرسد : از دوست و همنشين به انسان از خير و شرش چه مىرسد ؟ و چگونه انسان بد در انسان خوب سريعتر از انسان
هامش
( 1 ) - صافات ( 37 ) آيهء 51 : گوينده‌اى از آنان مىگويد : « راستى من [ در دنيا ] همنشينى داشتم . » ( 2 ) - همان ، آيهء 52 : [ كه به من ] مىگفت : آيا واقعا تو از باوردارندگانى . ( 3 ) - همان ، آيهء 53 : آيا وقتى مرديم و خاك و [ مشتى ] استخوان شديم ، آيا واقعا جزا مىيابيم ؟ ( 4 ) - همان ، آيهء 54 : [ مؤمن ] مىپرسد : « آيا شما اطلاع داريد [ كجاست ] ؟ » ( 5 ) - همان ، آيهء 55 : پس اطّلاع حاصل مىكند و او را در ميان آتش مىبيند . ( 6 ) - همان ، آيهء 56 : [ و ] مىگويد : « به خدا سوگند ، چيزى نمانده بود كه تو مرا به هلاكت اندازى » . ( 7 ) - همان ، آيهء 57 : و اگر رحمت پروردگارم نبود ، هر آينه من [ نيز ] از احضارشدگان بودم .