هم جدا كرد ، مسلمان شد و حضرت او را با همان نكاح اوّل به او برگرداند . . . . « 1 »
( 1 ) 7 - سبط بن جوزى گويد : جدّم در كتاب « المنتظم » گويد : على عليه السّلام دخترش را نزد عمر فرستاد تا او را ببيند ، عمر پاهايش را بالا زده به آن دست كشيد . آنگاه مىگويد : به خدا سوگند كه اين كار زشت است . اگر او كنيزى بود اين كار را با او انجام نمىداد . و بعد به اجماع مسلمانان دست زدن به زن اجنبى جايز نيست ، چگونه اين كار به عمر نسبت داده مىشود ؟ ! « 2 » به هر حال ، اين حديث ساختگى را عدّهاى از بزرگان نيز رد كردهاند مانند : شارح نهج البلاغه مرحوم خويى « 3 » و علّامهء محقّق سيّد ناصر حسين موسوى هندى رسالهء مستقلّى در اين باب به نام « افحام الاعداء و الخصوم بتكذيب ما افتروه على سيّدتنا امّ كلثوم عليها سلام اللّه الملك الحىّ القيّوم » نگاشته و چون مطلب واضح است ، از اطالهء كلام در اين موضوع خوددارى مىشود .
نكاتى چند در تاريخ زندگى حضرت امّ كلثوم
( 2 ) علّامه محقّق شوشترى رحمه اللّه گويد : امّ كلثوم دختر امير المؤمنين عليه السّلام ، كه امّ كلثوم كنيهء زينب صغرى است .
اين همان موضوعى است كه از كتاب « ارشاد » استفاده مىشود كه در تعداد فرزندان حضرت على مىنويسد : زينب صغرى ، كنيهاش امّ كلثوم و از فاطمه عليها السّلام بوده است .
ولى ظاهرا اشتباه كرده است زيرا هم او و هم ديگران اتّفاق نظر دارند بر اينكه زينب صغرى دختر على بوده ولى مادرش كنيز بوده است كه اگر او هم اسمش زينب باشد زينب وسطى و نه زينب صغرى خواهد بود و از ظاهر عبارات ديگران فهميده مىشود كه امّ كلثوم نام او بوده و اسم ديگرى براى او كسى نگفته است . بلكه دربارهء دختران حضرت از فاطمه عليها السّلام گفتهاند : زينب كبرى و امّ كلثوم كبرى . و گفتهاند :
هامش
( 1 ) شيخ مفيد ، مجموعهء رسائل ، صص 327 - 229 .
( 2 ) تذكرة الخواص ، ص 321 .
( 3 ) مرحوم خويى ، شرح نهج البلاغه ، ج 3 ص 51 .