تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 875

مساهمون:

ص٨٧٥
به راه راست ره نيافته‌اند ، سبحان اللّه ! كه حضرت على عليه السّلام نمىتوانست بين عمر و دخترش مانع شود ، و از اين ازدواج جلوگيرى كند . دروغ مىگويند و آنچه كه گفته‌اند ، چنين نبوده است . قضيّه از اين قرار بود كه عمر از حضرت على دخترش امّ كلثوم را خواستگارى كرد . على عليه السّلام نپذيرفت . وى به عبّاس گفت : به خدا سوگند ، اگر دخترش را به من ندهد عنوان سقايت و اختيار چاه زمزم را از شما مىگيرم . عبّاس نزد حضرت على عليه السّلام آمده با آن حضرت در اين مورد صحبت كرد ، امّا على عليه السّلام نپذيرفت و او اصرار كرد . حضرت وقتى ديد كه گفتار عمر و تهديد او بر عبّاس خيلى گران آمده و او از ميدان به در رفته و ممكن است عمر تهديد خود را انجام داده سقايت را از او بگيرد ، به يكى از زنان جنّيّه به نام سخيفه دختر جريريّه كه از يهوديان نجران بود ، دستور داد تا به شكل امّ كلثوم درآيد و امّ كلثوم را از ديدگان مردم پنهان كرد و آن زن جنّيّه را به نزد عمر فرستاد . . . . علّامه مجلسى رحمه اللّه در بيان حديث نخستين گويد : معناى حديث آن است كه ظاهرا و در نظر مردم ما مورد غصب قرار گرفتيم اگر اين داستان درست باشد . « 1 » ( 1 ) 5 - علّامه مجلسى رحمه اللّه گويد : پس از آنكه عمر نصّ صريح و روشن بر خلافت حضرت على عليه السّلام را انكار كرده و به دشمنى با اهل بيت پرداخته ، مشكل است بتوان گفت كه ازدواج با او بدون ضرورت و تقيّه جايز است مگر اينكه قائل به جواز ازدواج با هر گونه مرتدّى باشيم كه از اسلام برگشته است ؛ كه چنين سخنى را هيچ كس از اصحاب ما ( در مكتب اهل بيت ) نگفته است . « 2 » ( 2 ) 6 - شيخ بزرگوار مرحوم مفيد رحمه اللّه گويد : خبرى كه دربارهء ازدواج امّ كلثوم با عمر به وسيلهء امير المؤمنين رسيده است قابل اثبات نيست ، زيرا از طريق زبير بن بكّار رسيده و معروف اهل تحقيق است كه او خود در نقل حديث و آنچه كه ذكر مىكند مورد ثقه و اطمينان نيست و مورد اتّهام و تهمت مىباشد . وى با حضرت على عليه السّلام دشمنى داشته در آنچه كه از بنى هاشم نقل كرده رعايت امانتدارى را نكرده است .
هامش
( 1 ) مرآة العقول ، ج 20 ص 42 . ( 2 ) بحار الانوار ، ج 42 ص 109 .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 875 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى