را در جانب مثبت بايد جستجو كرد نه در جانب منفى . نبايد گفت اگر شيعه و غير شيعه برنامههاى مذهبى خود را زير پا بگذارند ، بايد تفاوت داشته باشد و اگر تفاوتى نباشد پس چه فرقى ميان شيعه و غير شيعه هست ؟ اين درست مثل آن است كه دو بيمار به طبيب مراجعه كنند ، يكى به طبيب حاذق مراجعه كند و دومى به طبيب غير حاذق ، ولى وقتى كه نسخه را از طبيب دريافت داشتند ، هيچ كدام عمل نكنند ، آنگاه بيمار اوّل گلايه كند كه فرق بين من و بيمارى كه به طبيب غير حاذق مراجعه كرده ، چيست ؟ چرا بايد من بيمار بمانم همانطور كه او بيمار مانده است ، در حالى كه من به طبيب حاذق مراجعه كردهام و او به طبيب غير حاذق ؟
و همچنين صحيح نيست كه ما فرق على عليه السّلام را با ديگران به اين بگذاريم كه اگر ما به دستورهاى آن حضرت عمل نكنيم ، ضرر نبينيم ولى آنها چه به حرف پيشواى خويش عمل كنند و چه عمل نكنند ، زيان ببينند » . « 1 »
( 1 ) در اين گفتار تشبيه امير المؤمنين به طبيب حاذق چندان درست نيست و به اصطلاح « قياس مع الفارق » بوده از چندين جهت فرق دارد :
1 - رجوع به طبيب حاذق طريقيّت دارد نه موضوعيّت ، زيرا طبيب دستورى مىدهد كه اگر بيمار به آن عمل كند ، بهبود مىيابد و كار طبيب فقط همين است و از اين رو ، بيمار در مراجعه به او مختار است . خود طبيب موضوعيّت و استقلال ندارد ، بر خلاف اعتقاد به امام و مراجعه به او كه از سوى خداوند الزام است و عهد و پيمان الهى از بندگانش گرفته شده و آنان خود در اين مسأله اختيار و حقّى ندارند ، همان گونه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس از آنكه نامهاى امامان را يكايك بيان كرد فرمود :
« كسى كه به آنان اقرار كند مؤمن ، و كسى كه منكر آنان باشد كافر است » . « 2 »
و نيز به حذيفه يمانى فرمود : اى حذيفه ؟ همانا حجّت پس از من بر تو ، على بن ابى طالب عليه السّلام است . كفر به او كفر به خداوند ، و شرك به او شرك به خداوند ، و شكّ به او شكّ به خداوند ، و الحاد دربارهء او الحاد دربارهء خداوند ، و انكار او انكار
هامش
( 1 ) عدل الهى ، ص 409 .
( 2 ) وسائل الشيعة ، ج 18 ص 562 ، و الامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، صص 144 - 138 تأليف نگارنده .