لات و عزّى قسم كه دليلى براى دست برداشتن از اعتقادات ديرين خود نداريم ، هر چند كه سحر كنند و [ ما را ] به اشتباه بيندازند .
تو با چشم بينا بنگر ، و با گوش شنوا بشنو ، با قلب و عقلت وضع آنها را بينديش ، و از لات و عزّى سپاسگزار باش ! و از اينكه آقاى خردمندى همچون عتيق بن عزّى بر امّت محمّد حكمفرما شده و در اموال و خون و آيين و جان و حلال و حرام ايشان و مالياتى كه به خاطر خدايشان جمعآورى مىكنند تا به اعوان و انصار خود دهند حاكم است ، خشنود باش ! وى به سختى و درستى زندگى كرد ، در ظاهر خضوع و خشوع مىكرد و در پنهان سرسختى و نافرمانى داشت و غير از همراهى با مردم چارهاى نمىديد .
( 1 ) من بر ستارهء درخشان و نشان پرفروغ و پرچم پيروز و توانمند بنى هاشم كه حيدر ناميده مىشد و داماد محمّد شده و با همان دخترى كه بانوى زنان جهانيان قرار داده و فاطمهاش ناميدهاند ازدواج كرده بود ، حمله بردم تا آنجا كه بر در خانهء على و فاطمه و فرزندانشان حسن و حسين و دخترانشان زينب و امّ كلثوم و كنيزى به نام فضّه ، به همراه خالد بن وليد و قنفذ غلام أبو بكر و ديگر ياران ويژهء خود رفتم . به سختى حلقهء در را گرفته كوبيدم . كنيز آن خانه پرسيد : كيست ؟ به او گفتم : به على بگو ، كارهاى بيهوده را رها كن و خود را به طمع خلافت نينداز ! اختيار امور به دست تو نيست . كار دست كسى است كه مسلمانان او را برگزيده بر او اجماع كردهاند . به خداى لات و عزّى سوگند كه اگر كار به أبو بكر واگذار مىشد هيچگاه به آنچه كه مىخواست نمىرسيد و به جانشينى ابن ابى كبشه [ حضرت محمّد ] دست نمىيافت . لكن من چهرهء خود را برايش گشوده ، ديدگانم را باز كردم . ابتدا به قبيلهء نزار و قحطان گفتم :
خلافت جز در قريش نمىتواند باشد ، تا وقتى كه از خداوند اطاعت مىكنند ، از آنان اطاعت كنيد ! و اين سخن را بدان جهت گفتم كه ديدم پسر ابو طالب خواهان خلافت شده و به خونهايى كه در جنگها و غزوات محمّد از كفار و مشركان ريخته و قرضهاى او را كه هشتاد هزار درهم بود ، ادا كرده و به وعدههاى او كه جامهء عمل پوشيده و قرآن را جمعآورى نموده و بر ظاهر و باطنش حكم مىكند ، استناد مىنمايد و
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 732
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٧٣٢