همچنين به گفتار مهاجرين و انصار كه وقتى به آنان گفتم : امامت در قريش خواهد بود ، گفتند : همين انسان اصلع و بطين « 1 » امير المؤمنين على بن ابى طالب است كه رسول خدا براى او از تمامى امّت بيعت گرفت و ما در چهار موضع با او به عنوان امير المؤمنين سلام كرديم . اى گروه قريش ! اگر شما فراموش كردهايد ما از ياد نبردهايم ، بيعت و امامت و خلافت و وصيّت حقّى معين و امرى صحيح بوده ، بيهوده و ادّعايى نيست . . . .
ما آنان را تكذيب كرده « 2 » من چهل نفر را وادار كردم كه شهادت دهند كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفته امامت با انتخاب و اختيار مردم است . در اين هنگام انصار گفتند : ما از قريش سزاوارتريم ، زيرا ما به آنان پناه داده يارى كرديم ، مردم به سوى ما هجرت كردند . اگر قرار است كسى كه اين مقام مربوط به اوست كنار گذاشته شود ، ما از ديگران سزاوارتريم . گروه ديگرى پيشنهاد كردند : اميرى از ما و اميرى از شما باشد .
( 1 ) به آنان گفتيم : چهل نفر گواهى دادند كه امامان از قريش مىباشند . عدّهاى پذيرفته و جمعى نپذيرفتند و با يكديگر به نزاع پرداختند . من - در حالى كه همه مىشنيدند - گفتم : فقط به كسى مىرسد كه از همه بزرگسالتر و نرم و ملايمتر باشد . گفتند : چه كسى را مىگويى ؟ گفتم : أبو بكر را كه رسول خدا او را در نماز بر ديگران مقدّم داشت و در روز بدر در زير سايبانى با او به مشورت نشست و رأى او را پسنديد ، يار غار او بود و دخترش عايشه را به همسرى رسول خدا درآورد و او را امّ المؤمنين ناميد .
بنى هاشم با عصبانيّت و خشم جلو آمدند . زبير از آنان پشتيبانى كرده در حالى كه شمشيرش را از نيام درآورده بود ، گفت : جز با على نبايد بيعت شود و گرنه اين
هامش
( 1 ) اصلع كسى است كه موهاى جلو سرش ريخته و بطين به كسى مىگويند كه شكم او بزرگ و چاق است .
( 2 ) حديث غصب خلافت و به زور گرفتن آن از جمله مسائلى است كه هيچ خردمندى شكّ و شبههاى در آن ندارد .
بلاذرى روايت مىكند : پس از كشته شدن حضرت امام حسين ، عبد اللّه بن عمر به يزيد بن معاويه نوشت :
امّا بعد ، همانا مصيبتى بس بزرگ و فاجعهاى عظيم ، و رويداد بزرگى در اسلام رخ داده و روزى به مانند روز شهادت حسين بن على نيست . يزيد به او نوشت : اى احمق ! ما بر سر خانههاى نو و فرشهاى گسترده و جايگاههاى آمادهاى نشستهايم و براى آن جنگيدهايم ، اگر حق با ما بوده كه از حقّ خود دفاع كردهايم و اگر حق با غير ما بوده كه پدرت نخستين كسى بوده كه اين كار را سنّت كرده حق را از اهلش گرفته است . ( علّامه حلّى رحمه اللّه ، نهج الحق و كشف الصدق ط بيروت ، ص 356 ) .