است : « انا للّه و انا اليه راجعون . »
( 1 ) امانت بازگردانيده ، رهن و گرو بازپس گرفته « 1 » و زهرا از چنگ من ربوده شد .
اى رسول خدا ! زمين سرسبز و آسمان نيلگون برايم زشت و نازيباست ، اندوهم جاودانه و شبم را سحرى نيست ، و خواب به چشمانم نخواهد رفت تا آن زمان كه خداوند برايم همان خانهاى را برگزيند كه تو در آن جاى گرفتهاى . جراحتى دردناك و اندوهى است كه به جوشش آمده ، چه شتابان بين ما جدايى افتاد ، به خدا شكوه مىكنم ، دخترت به زودى به تو خبر خواهد داد كه چگونه امّت تو دست به دست هم داده ناخنها « 2 » تيز كرده كه او را له كنند و بكوبند ، از او مفصلا جويا شو و شرح اوضاع را از او بخواه كه چه بسيار سوز درونى در سينه دارد كه زمينهاى براى بازگو كردنش نيافته است و نتوانسته شكايت دل آشكار كند و خواهد گفت ، و خداوند داورى خواهد فرمود كه بهترين داوران است .
براى آخرين بار به شما سلام وداع مىگويم ، سلامى نه از روى ناراحتى و خستگى ، اگر از اينجا برگردم و به خانه روم نه به خاطر آن است كه خسته شدهام و اگر هم در اينجا بار انداخته بايستم نه بدان جهت است كه نسبت به وعدهء خداوند به پايداران و صابران بدگمانم .
اى واى ، اى واى ! صبر و بردبارى بيشتر بركت دارد و زيباتر است ، اگر چيرگى زورمندان نبود همينجا را پايگاه خود قرار مىدادم و نزد تو مىايستادم و بر سر كويت اعتكاف مىكردم و همچون زن بچّه مرده فرياد و شيون سر مىدادم . در پيشگاه خداوند و پيش روى او ، دخترت به طور پنهانى دفن مىشود و حقّش پايمال و از
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد گويد : مقصود از وديعه و گرو حضرت زهراست . گويا آن حضرت عوض او به جاى ديدار رسول خدا بود همان گونه كه هر وديعهاى عوض و جايگزين چيزى است كه در مقابل آن گرفته شده است . « شرح نهج البلاغه ، ج 10 ص 269 »
( 2 ) . . . و ستنبّئك ابنتك بتظافر امّتك على هضمها ، علّامه خويى در ذيل اين خطبه در كلمه « تظافر » گويد : تظافر از ماده ظفر است به معناى پيروز شدن كه گويا آنان با وجود رسول خدا نمىتوانستند بر آن حضرت پيروز شوند و پس از رحلت به مقصود خود رسيدند و يا از ظفر به معناى ناخن است كه مانند ناخن بند كردن باز و عقاب در صيد خود است كه با اين عمل طعمهء خود را در هم مىشكند و له مىكند و از بين مىبرد و مىكشد .