هميشه مظلوم و ستمديده و از حقّش محروم و از ميراثش ممنوع بود و وصيّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مورد او انجام نشد و حقّ او و حقّ خداوند مراعات نگرديد ، و خداوند براى حاكميّت و انتقام از ستمگران كافى و بسنده است . اى عمو جان ! من از تو مىخواهم كه از اين تذكّرى كه به من دادهاى ، صرف نظر كنى . چون خود او به من وصيّت كرده است كه او را پنهان و مخفيانه دفن كنم .
راوى گويد : هنگامى كه فرستاده عبّاس نزد او آمد و گفتار امير المؤمنين را به او ابلاغ كرد گفت : خداوند برادرزادهام را بيامرزد كه او آمرزيده شده است ، رأى و انديشه برادرزادهام را ايرادى نيست ، براى فرزندان و خاندان عبد المطلب فرزندى كه بركت بيشترى از او داشته باشد غير از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، متولّد نشده است . همانا على هميشه به هر كار خوب و بزرگوارى پيشگام بوده است و به هر فضيلتى از ديگران اعلم و داناتر و در هر كار دشوار و سختى شجاعتر و در جهاد و پيكار براى يارى دين حنيف از ديگران سرسختتر بوده و او نخستين كسى است كه به خدا و رسولش ايمان آورد . « 1 »
( 1 ) 36 - علّامه سيّد محسن امين رضوان اللّه عليه گويد : فاطمهء زهرا عليها السّلام پس از رحلت پدر بزرگوارش هميشه غمگين ، افسرده ، محزون ، پژمرده و گريان بود ، بعد به بيمارى سختى مبتلا شد . اين بيمارى چهل شب طول كشيد تا اينكه ديده از جهان فرو بست .
هنگامى كه در خود احساس رحلت و فوت نمود ، امّ ايمن و اسماء بنت عميس را صدا زده دنبال حضرت على عليه السّلام فرستاد و به آن حضرت گفت : اى پسر عمو ! من خود را در حال فوت و رحلت مىبينم و اين بيمارى را موجب پيوستن به پدرم رسول خدا مىدانم و هر لحظه منتظر فرارسيدن مرگم مىباشم ، آنچه را كه در دل دارم ، به تو سفارش و وصيّت مىكنم . حضرت فرمود : اى دختر رسول خدا هر چه مىخواهى وصيّت كن ! حضرت كنار بستر او نزديك سرش نشست و افرادى را كه در خانه بودند ، بيرون كرد و سپس فرمود : اى پسر عمو ! هيچگاه از من دروغ و خيانتى نديده و ياد ندارى و از روزى كه همسر تو گشتم ، با تو مخالفتى نكردهام . حضرت فرمود :
هامش
( 1 ) بحرانى ، عوالم العلوم ، ج 11 ص 289 .