تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
گفتند : اى بانوى ما ، اى دختر رسول خدا ! مردم به سان يال گردن اسب كه اطراف آن را گرفته ، پيرامون على عليه السّلام حلقه زدند . حضرت در حالى كه حسنين را پيش روى خود نشانده بود و آنان مىگريستند و مردم از گريه‌شان به گريه درآمده بودند ، در خانه نشسته بود . امّ كلثوم در حالى كه چادر بر سر انداخته دامن و چادرش بر زمين كشيده مىشد ، از اتاق بيرون آمده صدا مىزد : اى رسول خدا ! هم اكنون به راستى ما تو را از دست داديم و پس از آن هيچ‌گاه ديدارى نخواهد بود . « 1 » مردم جمع شدند ، همگى كلمهء استرجاع بر زبان داشتند و منتظر خروج جنازه بودند تا بر آن نماز بخوانند ، ابو ذر از خانه برون آمده گفت : برگرديد ! تشييع جنازهء دختر رسول خدا امشب به تأخير افتاد . ( 1 ) مردم برخاستند و رفتند . پس از آنكه چشمها آرام گرفت و پاسى از شب سپرى شد ، على و حسنين عليهم السّلام و عمّار و مقداد و عقيل و زبير و ابو ذر و سلمان و بريده و گروهى ديگر از بنى هاشم و خواصّ آنان جنازه را از خانه برون آورده بر آن نماز خواندند و در دل شب آن را دفن كردند و على عليه السّلام در كنار قبر ، صورت قبرهاى ديگرى را تا حدود هفت قبر ساخت تا در آن ميان قبر آن حضرت مشخّص نباشد ، و بعضى گفته‌اند : قبر آن حضرت را با خاك يكسان كرد تا مكان آن معلوم نباشد . و روايت شده كه امير المؤمنين پس از دفن حضرت زهرا از جا برخاسته روى به قبر رسول خدا كرده گفت : سلام بر تو اى رسول خدا ! از من و از دختر و زائر تو كه به همسايگى تو فرود آمد و زير بقعهء تو در خاك خوابيد و خداوند سريع پيوستن به تو را برايش خواست ، اى رسول خدا ! صبر و بردباريم در فراق دختر محبوب تو اندك گشته تحمّل فراق او برايم سخت و دشوار شده ، تنها چيزى كه موجب دلدارى و تسلّاى ماست همان است كه اين مصيبت به مصيبت بزرگ جدايى تو پيوسته كه بزرگتر از آن نديده‌ايم ، كه من خود تو را در لحد گذارده جان تو بين سينه و گلوگاهم فرو ريخت . آرى برايم در كتاب خدا گواراترين راه پذيرفتن ( اين مصيبت ) آمده
هامش
( 1 ) يعنى در دنيا ، ديگر ديدارى نيست ، كه آن دار جدايى و فراق است ، و گرنه در قيامت پيروان و شيعيان آن حضرت اطراف آن حضرت خواهند بود ، تا چه رسد به خانواده و فرزندانش .