معاذ اللّه ! تو با خدا آشناتر ، نيكوكارتر ، پرهيزكارتر ، گرامىتر و خداترستر از آنى كه بخواهم با مخالفت خود تو را نكوهش كنم . جدايى و فقدان تو بر من دشوار است ولى چه كنم كه چارهاى نيست [ گريز و مفرّى از مرگ نيست ] . به خدا سوگند كه مصيبت رسول خدا بر من تجديد شد ، وفات و درگذشت تو بس بزرگ است . « انا للّه و انا اليه راجعون » از اين مصيبت بسيار دردناك و تلخ و اندوهناك . به خدا سوگند كه اين مصيبت را تسلّايى نيست و اين كمبود را جانشينى وجود ندارد .
( 1 ) بعد مدّتى هر دو گريستند ، على عليه السّلام سر آن حضرت را به سينه چسباند و سپس گفت : به هر چه مىخواهى ، وصيّت كن كه بدان عمل خواهم كرد و هر دستورى كه به من بدهى ، اجرا خواهم نمود . خواسته تو را بر كار خود ترجيح خواهم داد . سپس فرمود : خداوند به تو از من پاداش خير عنايت كند اى پسر عمو ! نخستين وصيّت من آن است كه پس از من با دختر خواهرم « امامه » ازدواج كنى ، او براى فرزندانم مانند من خواهد بود . مردان را چارهاى جز اينكه زن داشته باشند ، نيست .
به همين جهت از امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده كه فرمود : چهار چيز است كه راهى براى جدايى از آنها نيست . و از آن جمله امامه را شمرد و فرمود : به اين مطلب حضرت فاطمه وصيّت كرده است .
سپس فرمود : اى پسر عمو ! به تو وصيّت مىكنم كه برايم تابوتى بساز ، من ديدم كه فرشتگان شكل آن را ترسيم كردهاند . حضرت فرمود : به چه شكلى بود ؟ آن را توصيف كرد ، و حضرت هم برايش تهيّه كرد .
سپس فرمود : تو را وصيّت مىكنم كه هيچ يك از اين اشخاصى كه بر من ستم كردند ، بر جنازهء من حاضر نشوند و نگذار كه يكى از اينان بر من نماز بخوانند ، و شبانه در آن هنگام كه ديدهها به خواب رفت و چشمها بسته شد ، مرا دفن كن ! و بعد ديده از جهان فرو بست و جان به جان آفرين تسليم كرد . درود خداوند بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد ! مدينه يك پارچه فرياد و ضجّه شد . زنان بنى هاشم در خانهء حضرت جمع شده چنان شيون و نالهشان بلند شد كه شهر مىخواست از فريادشان به لرزه درآيد . و آنان
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 722
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٧٢٢