خانه ظاهر شد و رخسارش را غم و اندوه گرفته چين و چروك درد و غم بر آن نمايان بود ، ديدگانش برق مىزد و بر جبينش آثار خشم و عصبانيّت و دلگيرى نقش بسته شد . . . .
زهرا عليها السّلام به سوى آرامگاه پاك پيامبر حركت كرده و آن پنهان حاضر را به يارى فرا خوانده مىگفت :
پدر جان ، اى رسول خدا ! ما پس از تو از پسر خطاب و پسر ابو قحافه چه چيزها كه نديديم . سخنان او جز با دلهاى اندوهگين و ديدگان گريان مواجه نشد . . . . « 1 »
( 1 ) 30 - علّامه امينى رحمه اللّه گويد : وصىّ پاك و خاندان هدايتگر و دودمان هاشم سرگرم تجهيز و مراسم كفن و دفن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودند كه جنازهاش پيش رويشان قرار گرفته و در منزل را به روى اغيار بسته بودند . اصحاب حضرت جنازه را به خانوادهاش سپرده از دفن روى گردانده بودند و سه روز جنازه بر روى زمين بود و از روز دوشنبه تا روز چهارشنبه يا شب آن كه خويشاوندان جنازه را شبانه ( و يا نزديك صبح ) دفن كرده بودند ، مردم در خانههاى خود به سر برده و پس از آنكه صداى بيلى را كه قبر پيامبر را با آن صاف كردند ، شنيدند ، آگاه شدند ، و أبو بكر و عمر در آن مراسم شركت نداشتند .
پس از آنكه مىبينند كه عمر بن خطّاب أبو بكر را به عنوان رهبر خويش برگزيده پيش رويش مىدود و آن قدر داد كشيده كه كف بر لب آورده است .
و پس از آنكه مىبينند صحابى و بزرگ رزمنده بدر جناب « حباب بن منذر » در حالى كه شمشيرش را بر روى أبو بكر آخته ، فرياد زده مىگويد : « به خدا سوگند هر كس با سخنانم مخالفت كند و گفتارم را نپذيرد ، بينىاش را با اين شمشير درهم مىكوبم . منم آن بزرگ بنيادى كه مىتواند پشتوانه باشد و چارهساز كارها ، منم پدر آن شير بچگان بيشهء شير كه شيران وابستگى به من دارند » . و در اين هنگام كسى به او پاسخ مىدهد : « اگر چنين كنى خدا تو را خواهد كشت » . و او جواب مىدهد : « تو را خداوند مىكشد . » و يا « بلكه مىبينم كه كشته مىشوى » بعد دستگيرش كرده شكمش
هامش
( 1 ) الغدير ، ج 3 صص 104 - 103 .